من بهترم اما آقای همسر نه خیلی..

آقای همسر امروز خیلی کمک کرد.. برای اولین بار کولر درست کرد.. اولین کولر زندگی مشترکمون.... توی نظافت و کارای خونه هم کلی بهم کمک کرد با اینکه حالش هم خیلی تعریفی نداشت.. دستش درد نکنه.. آقای همسر هر روز بهتر از دیروزه.. مهربون تر .. عاشق تر.. مرد خونه تر..

اما دوباره شب که شد حالش بد شد.. فردا هم کشیکه .. کلی از من دور می شه ..

شب برای اینکه حال و هوایی عوض کنیم رفتیم بیرون.. رفتیم خیابون عفیف آباد برای شام یک چیزی بگیریم..

من عاشق اینم که تو خیابونای قشنگ شیراز کنار هم .. باهم.. دست در دست هم.. باهم حرف بزنیم و خیابونا رو بگردیم..هر جا که اون کنارمه برام زیباست.. هر وقت که شاده برام بهترین لحظه هاست..

خیابون عفیف آباد  پر از فست فودای شیکه و شب جمعه ها تا ساعت یک و دو شب همین جور شلوغه... خیابون طولانی زند .. خاطرات بامزه ما از سینما ها فالوده فروشی های کثیفش( که ما پای ثابتشون هستیم) .. جگرکی زیرزمین.. وای اون مرغ فروشی رو که نگو.. چقدر حالمون بد شده بود.. ذرت مکزیکی های ملاصدرا.. رستوران زیتون.. صوفی.. خان نایب که نزدیک بود با آقاهه دعوامون بشه آخه ما یک سالاد بوفه داشتیم.. هر چی به آقاهه می گفتیم همش می گفت شما دو نفرید قانونش اینه که دوتا داشته باشید.. هرچی آقای همسر براش توضیح می داد که بابا جان اگه ده نفر بیان و یک غذا سفارش بدن شما پول ده نفر رو می گیرید؟؟!! ..بازم اون حرف خودشو می زد..!!!.. 

آقای همسر.. همراه و همسفر بی نظیر من.. هر لحظه بیشتر دوستت دارم.. وقتی از بی توجهی های خانوادم دلم می گیره تویی که تمام محبت های دنیا رو نثارم می کنی.. تویی که با حرفات دلم گرم می کنی.. لحن زیبا و آهنگ مردانه صدای توئه که دل طوفان زده منو آروم می کنه.. نگاه های لبریز از محبت توئه که غصه هارو از یادم می بره..

تو که با یک نگاه تمام حرفای دلم رو انگار می خونی.. تو که هیچ وقت نذاشتی تنهایی فکر کنم و غصه ها رو توی دلم بریزم.. تو که هر وقت برات درد دل می کنم انگار یک دنیا گوش و دلی برای حرف های من.. برای غصه های تکراری من..

روزها و شب های کشیک مثل سال بر من میگذره..

و کاش باشی و ببینی که با صدای چرخیدن کلیدت روی قفل در تمام سلول هام به وجد میان..

کاش هیچ وقت فاصله ای بین تو و من نباشه..

حتی حالا که خوابیدی دلم برات تنگ شده..

همسفر بی همتای راه زندگی ...