دستگرمی

این همه مدت که از اینترنت محروم شده بودیم و اینجا ننوشتم انگار دستهام دیگه سرد شدن و بدتر ازون مخم .. مثل اینکه دو سه ماهی خورده باشی و خوابیده باشی یک روز بخوای پاشی و ورزش کنی چقدر ادم زورش میاد که دستهاشو یه کم بالا و پایین ببره اصلا کل بدن می ره توی لج که ولمون کن بابا به حال خودمون بودیم ها !! حالا هم هر وقت میام اینجا می شینم که بنویسم هر چی به مخم فشار میارم استارت نمی زنه حتی موضوع هم که بهش می دم حاضر نیست جمله سازی کنه ..  .. بعدم می گه ول کن بابا چی می خوای بنویسی اخه ؟ اصلا نوشتن تو به درد کی می خوره ؟ اما دلم نمی خواد همیشه مغلوب این حس بشم چون نوشتن رو دوست دارم .. و بیشتر از اون خونده شدن رو دوست دارم .. توی این تنهایی و دوری نوشتن و خونده شدن برام مثل مخدریه که لحظاتی از واقعیت های زندگی دورم می کنه 

 

برای همین باید دوباره شروع کنم به نوشتن تا کم کم همه اعضا هماهنگ و مطیع فرمان من باشن .. می شه از روزمره نویسی ها شروع کرد 

مثل اینکه چهارشنبه عازم مشهدیم و این روزها کار اصلیم اینه که کیف و چمدونی رو که گذاشتم کنار اتاق پر کنم .. کنار هر کدومشون دو سه برابر ظرفیتشون بار ریختم و سخت ترین قسمت کار اینه که بشینم و الویت بندی کنم و از توی اون همه لباس و وسیله به اندازه ای که جا می شه بچینم توی ساک ها .. این قسمت سخت کار رو گذاشتم برای فردا .. در واقع حالا که نگاه می کنم این همه روز انگار هیچ کاری نکردم و همه کارها مونده برای فردا و باز چهار شنبه یک من خسته و له و لورده است که عازم سفره 

یا اینکه پسرک امروز بی مقدمه به من می گه مامان کاش ما بجای سه نفر چهار نفر بودیم و من متعجب و شاخدار ازینکه این حرف از کجا اومده ازش می پرسم چرا می گه اخه توی سی دیم اونا که پازل باهم درست می کنن سه تا نیستن که چهارتان .. منم هر چی فکر می کنم که کدوم سی دی رو می گه چیزی یادم نمیاد اما دلم برای تنهایی پسرک بیشتر از همیشه می سوزه و به شرایط غیر پایدار و راضی نبودن بابا توی این شرایط فکر می کنم و براش توضیح می دم که چقدر سه نفر بودن خوبه 

و یا از سبزه ماش بنویسم که فقط و فقط برای دلخوشی و سرگرمی پارسا درستش کردیم و برای اینکه 

 ریشه زدن و جوونه زدن دونه های مرده و خشک شده ماش رو از نزدیک ببینه و با دستای کوچولوش بهشون آب بده .. و خودم هر روز دقایقی کنارشون بشینم و بهشون خیره بشم و توی دلم هزار بار بگم " هو الذی یحی الموتی " ....

فکر کنم همینقدر هم دستگرمی خوبی بود .... بیشتر ازین می ترسم ماهیچه های مخم آسیب ببینن !!!

ماخوبیم

سلام ..

 

سلام به همه دوستانی که همیشه به اینجا لطف دارن و سر می زنن حتی اگر مطلب تازه ای برای خوندن نباشه بازهم دل از ما نمی کنن 

ممنونم از همه دوستانی که این مدت در کامنت ها و یا مسج هاشون جویایی احوالم شدن و گاهی هم نگران ازینکه نیستم و نمی نویسم .. بدونید که برام خیلی ارزشمند هستید و این لطفتون رو از یاد نخواهم برد 

همچنین ممنون ازون دوستانی که شاید نگران شدن اما وقت یا حوصله کامنت گذاشتن رو نداشتن چرا که خودم گاهی اینقدر فراموشکار می شم و اینقدر امروز و فردا می کنم که بالاخره نمی شه برای دوستی که توی ذهنم نگران و دلتنگشم چیزی بنویسم و خبری ازش بگیرم 

خلاصه اگر جویای احوال ما هستید باید بگویم ملالی نیست جز دوری شما و بی اینترنتی چرا که بعد از اون برف غافلگیر کننده که حتما دربارش شنیدید و البته جای همتون خالی بود برای دیدن اون صحنه های بکر و زیبا گیرنده وای فایمون ایراد پیدا کرد و علی رغم تلاش های مکرر تا بحال هنوز جواب نمی ده و ممکنه که اشکال از کابلش باشه که از چند جا پاره شده و  حسابی آب توش نفوذ کرده 

الان هم از خونه مامان اینها در تهران دارم می نویسم .. چهارشنبه صبح اومدیم به بهانه کار اداری اقای همسر که البته انجام هم نشد و در عوض کلی برای آقای همسر خرید کردیم هر چی که فکرشو بکنید و همین طور برای پسرک لباس های تو خونه این و کمی هم بیرونی بهاره خریدم که دیگه همه لباس هاش گره گره شده یا براش کوتاهه

این چند روز شکر خدا به هممون خیلی خوش گذشت .. از ته دلم ارزو می کنم دوستانم هر جا هستن دل خوش داشته باشن و سلامتی قرین و رفیق همیشگی زندگی هاش شون باشه 

این مدت خیلی دلم می خواست بنویسم مخصوصا از روزهای جالب برفی و اتفاقات و عکسهاش که خوب نشد و خیلی از مطالب دیگه تاریخ گذشته شد و ارزش نوشته شدن ندارن .. ان شالله توی هفته دیگه اینترنت خونه راه میفته و بازهم میام و به تک تک دوستان وبلاگ نویسم سر می زنم و از خجالتشون در میام ..