همین امروز که خانم جونم رفته(و الان هم خیلی دلم براش تنگه)اولین دسته گل اساسی رو به آب دادم و به همه آقایون و خانم ها درجه دست و پا چلفتی بودن رو در غیاب خانم خونه نشون دادم!

می خواستم شام بخورم دیدم یه قوطی تن ماهی که قبلا درش باز شده بود و کمی تن ماهی تهش مونده بود تو یخچاله٬خواستم با دست درش رو بزنم کنار که بتونم محتویات قوطی رو خالی کنم اما گفتم نه با یه چنگال بازش کنم بهتره اینجوری یه وقت دستم رو می برم!!چنگال رو برداشتم و در تلاشی کاملا مذبوحانه شروع به کنار زدن در قوطی کردم که به یکباره در نیمه های راه باز شدن چنگال شدیداً و سریعاً در رفت و انگشت سبابه دست غالب بنده به شدت به تیزی در قوطی برخورد کرد و تا هنوز چشم هم به هم نزده بودم خون پاکم که دیگه از رگم زده بود بیرون و نجس شده بود جاری شد!

حسابی حالم گرفته شد و دلم برا خودم و تنهایی و غربتم سوخت!!!کاش الان همسر مهربونم پیشم بود!