وقتی که نمی نویسی تازه می فهمی چقدر به نوشتن عادت کرده ای چقدر یک چیزی توی زندگی ات کم شده .. هر جا می روی نا نوشته ها انگار دنبالت هستند و مثل یک شبح تعقیبت می کنند .. حتی وقتی رنده به دست و اشک ریزان داری حرص می خوری که چرا پیاز توی دستت آش و لاش شده و درست و حسابی رنده نمی شود تا از دست سوزش اشکها خلاص شوی یکی تند تند دارد توی مغزت تایپ می کند و اصلا هم حواسش به  این همه درماندگی تو نیست که مجبوری اب دماغت را هی بکشی بالا و اشک ها را با سرشانه های لباست تند تند پاک کنی و همزمان جواب کودک پر حرف و غرغروی سه ساله ات را بدهی که امروز هم عدل از دنده ی لج بیدار شده .. حتی توی حمام که هنوز بعد از سه سال و اندی توهم شنیدن صدای گریه و مامان مامان گفتن رهایت نکرده و تا شیر اب باز می شود صدای خیالی پررنگ تر هم می شود باز ذهنت پر می شود از جمله بندی هایی که اینقدر خوبند که نیاز به ویرایش هم ندارند مبادا که بزنی و خرابشان کنی .. مثل سالهای راهنمایی که معلم انشا سر امتحان گفته بود تو یکی حق پاکنویس کردن را نداری هر چه امد توی ذهنت همان را توی برگه ات بنویس من همان نوشته های بکر و دست نخورده ات را می خواهم .. 

ولی آدمیزاد یک خاصیتی دارد عجیب .. عادت می کند .. به همه چیز عادت می کند .. به چیزهای بد عادت می کند .. به چیزهای خوب عادت می کند .. به چیزهایی که دوست ندارد عادت می کند ..به چیزهایی که دوست دارد عادت می کند ..به سلامتی عادت می کند .. به مریضی عادت می کند ..   اصلا اگر عادت نبود که ادمیزاد تا این همه قرن و هزاره دوام نمی اورد روی زمین .. 

به ننوشتن هم می شود عادت کرد کار سختی نیست کافیست یک مدتی دوام بیاوری و تسلیم نشوی .. بقیه اش را سیستم پیچیده ی اعصاب خودش بلد است .. بلد است چطور مسیرش را عوض کند و یک عادت تازه بسازد اما باید مهلت کافی داشته باشد .. انجا پایه کار روی صبر و حوصله و زمان است .. می گویند اگر چهل روز کاری را مدام انجام دهید در سیستم اعصابتان اتصالات جدیدی بوجود می اید برای انجام آن کار .. دیگر بعد از چهل روز انجامش ساده تر می شود و شاید اصلا خودتان هم اینرا نفهمید ... سیستم عصبی منتظر است ببیند اینقدر مرد هستید که چهل روز سر حرفتان بمانید .. چهل روز پشت سر هم مرد باشید و یک کاری را در یک وقت مشخصی انجام دهید .. ان وقت اگر توانستید برایتان هورا می کشد و یک مسیر عصبی جدید می سازد تا کارتان را آسانتر کند .. 

شاید اینکه شنیده ایم اگر کسی اعمال خود را چهل روز برای خدا خالص کند و چهل روز تقوا پیشه کند انوقت خدا درهایی از حکمت بروی او باز می کند و چشمه های علم و حکمتش را در درون او می جوشاند هم مصداق همین مسیر های جدید باشد .. مگر نه اینکه خدا تمام معجزاتش را نیز با واسطه خلقت و طبیعیت بی همتایش خلق می کند .. فتبارک الله احسن الخالقین .. 

نه اینکه تسلیم شبح کلمات و جلمه هایی شده ام که امانم را بریده اند نه .. این مدت را ترازو گذاشته ام روبرویم و داشتم سبک سنگین می کردم .. خیلی چیزها را باهم .. هی ازین کفه برداشته و توی ان کفه گذاشته ام .. اخرش قرار و مدار هایی گذاشته ام و شرط و شروطی .. برگشته ام و امیدوارم همان من 30 روز پیش نباشم که هرکه دو روزش یکسان باشد زیانکار است .. 

باشد که همه مان رستگار شویم ...