تنها ماندم !!
مامان تو دستمو نگیر بابا بگیره .. (توی فروشگاه) مامان تو همراه ما نیا من و بابا می خوایم مثل دوتا مرد باهم بریم دور بزنیم تو فروشگاه تو برو یه ور دیگه ... ( بعد از ساعتی که خودمو کشتم چیزی بخوره حالا باباش رسیده ) بابا بیا باهم مثل دوتا مرد بشینیم میوه بخوریم حالشو ببریم ... (موقع تعویض لباسش جیغ و فریاد و گریه و فغان ) برو اون لباس خط دارمو از توی لباس کثیفا بیار بپوشم مثل بابا باشم (لباس باباش خط خط داره ) ... پسرکی که ژله نمی خورد اصلا الان به هوای باباش می شینه کنار باباش باهم ژله می خورن بقول خودشون مثل دوتا مرد !!! بابا بیا مثل دوتا مرد کارای تعمیر کاری بکنیم ... (دارن می رن مسجد) می گم صبر کنین منم میام .. نههههههههههههههههه مامان تو نیا !!! تو که خانومی !!
بابا بیا منو تو بریم فروشگاه خرید کنیم مامان با ما نیاد !! بابا منو ببره حمام تو نبر !! و ............................
کم کم دارم به شهروند درجه دو تبدیل می شم !!
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت 11:18 توسط وفا!
|