سردمه !
هوا مثل هوای آبانه حتی مهر هم نه .. سرد و ابری و شیر آسمون هم که باز مونده دو سه روزه ! دیشب دلم پتو می خواست اما دلم نمی اومد همون قدر گرمایی رو که توی ملافه ام ذخیره شده بود ازدست بدم .. اینقدر از سرما بخودم پیچیده بودم که نمی تونستم از جام پاشم و یه سر به پسرک بزنم که مطمئنا ملحفه شو انداخته بود از روش .. توی خواب و بیداری بخودم فحش می دادم که چه مادری هستی تو !!
یاد خونمون افتادم .. وقتایی که سردم بود و مثل الان از زور سرما حال نداشتم بلند شم و توی تاریکی دنبال پتو بگردم می پیچیدم به خودم می دونستم که مامان یا بابام حتما یه سری به ما می زنن و با دیدن من حتما می رن پتو میارن و می اندازن روم .. معمولا هم همین طور می شد !! حالا من مادر شدم و هنوز منتظرم یکی بیاد روم پتو بندازه ..
----------------------------------------------------------------------------------------
دلم می خواد زمان برگرده به عقب و اتوبوس های پر از مسافر جاده قم به مقصدهاشون برسن و مسافرها .. زن ها و مردها و بچه های شاد و خسته پیاده بشن و برن خونه هاشون و ادم هایی که چشم انتظار مسافرهاشون هستن نفس راحتی بکشن و ... زمان دست من نیست .. هیچی دست من نیست .. دست هیچ کس نیست ..
خدایا صبر بده به بازماندگان این اتفاق وحشتناک