داریم با پسرک پیاده می ریم توی کوچه دست همو گرفتیم و حرف می زنیم ... می گه مامان باید زودتر بریم خونه آخه من کار دارم .. چی کار داری؟ باید برم درس بخونم اخه می خوام خانوم دکتر بشم! .. نه پسرم تو اگر  درس بخونی آقای دکتر می شی خانوم دکتر که نمی شی .. تازه لازم نیست که حتما دکتر بشی کلی کارای دیگه هست .. می تونی آقای مهندس شی .. می تونی آقای معلم شی .. می تونی آقای فروشنده شی یا آقای تعمیر کار .. کدومو دوست داری؟؟

من دوست دارم  مهندس کارواش بشم .. بعد چیکار کنی؟ ماشینا رو خوب بشورم !!

یه خانومی که نزدیک به ما در حال راه رفتنه و مکالمات ما رو ناچار شنیده نمی تونه جلوی خندشو بگیره .. می گه نه پسرم چرا کارواش بشی ایشالله دکتر بشی بعد ما که مریض شدیم بیایم ما رو خوب کنی ...

پسرک هاج و واج نگاه می کنه و زیر لب با حالت نیمه گریه که فقط من می شنوم می گه اخه من دوست دارم مهندس کارواش بشم !! منم در حالیکه یه لبخند پت و پهن تحویل خانوم میانسال می دم توی دلم می گم چرا مشاغل توی ذهن ما طبقه بندی داره ؟ مهم اینه که کاری رو که بعهده گرفتیم خوب انجام بدیم و همینو به بچه مون یاد بدیم .. بعدشم ما یه بابای دکتر داریم واسه 8866 جدمون بسه هی ازین شهر به اون شهر آواره شدن وسختی هایی که این شغل داره  .. البته هر شغلی سختی های خودش رو داره مسلما