دیشب پسر و پدر داشتن تخمه می خوردن .. یه دفعه پارسا گفت بابا می خوام یه شوخی بکنم و نایلون تخمه رو خالی کرد روی زمین .. بابا که از کارش متعجب و عصبانی شده بود گفت وااااااااااااااااای خیلی کار بدی بود زود جمع کن بابا ..

پسر: نه !! بعدم تخمه ها رو گرفت و مشت مشت پاشید دو رو برش ..!!

بابا به علامت قهر بلند شد از پیشش و گفت خیلی کارت بده من ناراحتم و رفت ..

اومد سراغ من و گفت: مامان ..

گفتم چیزی نگو منم از کارت ناراحتم و تا تخمه ها رو جمع نکنی باهات حرفی نمی زنم .. گفت پس اخه من با کی حرف بزنم با خودم؟؟ گفتم اره تا وقتی ببخشید نگفتی و تخمه ها رو جمع نکردی کسی نیست باهاش حرف بزنی.. 

باشه حرف نمی زنم .. و رفت سراغ بازیش .. منم کتابمو گرفتم و رفتم توی اتاق ..

اومد کنارم گفت مامان تو هم بیا تو هال .. گفتم همه جا تخمه ریخته جایی نیست من بشینم .. من دوست دارم جای تمیز باشم نه پر از تخمه ..

باشه نیا ..

چند ثانیه بعد .. مامان اخه من خسته ام نمی تونم جمعشون کنم تو بیا جمع کن ..

تو ریختی تو هم باید جمع کنی .. حالا برو بامن حرف نزن

پس بیا کمکم کن باهم جمع کنیم ..

باشه و رفتم از توی اشپز خونه یه ظرف اوردم گفتم کمک من اینه که ظرفو برات نگه می دارم تو بردار بریز توش ..

اخه نمی تونم .. حال ندارم .. خودت بریز !!

پس من می رم تو اتاق دیگه هم منو صدا نزن بابا هم ناراحته اصلا باهات حرفی نمی زنه !

نه تو جمع کن من می رم توی اتاق مامان .. اخه منم ناراحتم ..

تو از چی ناراحتی بچه؟؟ 

اخه خسته ام .. باید برم تو اتاق بازی کنم !

دوباره برگشت و اومد و دوتا رو انداخت توی ظرف و گفت تموم شد دیگه جمع کردم ببخشید مامان ..

گفتم بخشیدم اما باید همشو جمع کنی ..

اووووووووووووووه همش زیاده حال ندارم .. تو ظرفو نگه دار بابا هم بیاد تخمه ها رو جمع کنه

بعد تو چیکار کنی ؟؟؟؟؟

من ؟؟!! منمممممم  ... به کار خودم می رسم اخه خیلی کار دارم باید برم کشیک .. ویزیت .. مطب ..

اهان .. نخیر هیج جا نمیری منو بابا هم کمکت نمی کنیم .. هروقت همه رو جمع کردی باهات حرف می زنیم و به حرفات گوش می دیم ..

و رفتم یه گوشه ای نشستم مشغول مجله خوندن ..

(درحالی که سرشو می ذاره توی بغلم) مامان اگر ماشین بازی کنم خوشحال می شی؟؟

نه ! واسه چی باید خوشحال بشم ؟

اخه یادته یه بار من غر می زدم بعد گفتی اگه ماشین بازی کنی خوشحال می شم بعد خوشحال شدی ؟؟

اون بار فرق می کرد . الان کار بدی کردی خودت هم باید تمیز کنی همه جارو با ماشین بازی هم خوشحال نمی شم

پس بیا کمک کنیم باهم جمع کنیم .. یکی تو بنداز تو ظرف یکی من !!

میام کمک می کنم بعضیا رو هم برات می ندازم توی ظرف ..

فقط باید فیلم می گرفتم از جمع کردنش .. یه تخمه رو ورمی داشت بصورت اسلو موشن میاورد طرف ظرف بعد ولش می کرد .. می گم بدو تند تند جمع کن !

نمی تونم که . یواش یواش می تونم .. . تازه دارم خسته می شم ..

خسته مسته ندارم بدو جمع کند تند تند .. تازه ببین چقدر هال کثیف شد دیروز جارو کشیدم حالاباز باید جاروبکشیم ..

حالامامان پاشو یه ادامس برام بیار خستگیم در بره ..

نخیر ادامس مال کار خوبه .. زود باش تند تند بدو وگرنه می ذارم می رم تنها جمع کنی ها

خوب مامان تو هم جمع کن من ببینم جمع می کنی ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من ریختم مگه ؟؟؟ زود زود دارم خسته می شم از کارات !! اونایی که زیر مبله رو هم جمع کن !

نه اونا دیگه کار باباس .. کارای مبلی مربوط به بابا می شه چون بزرگه !

خودت خم شو دستتو دراز کن اونا رو وردار ..

نمی تونم مامان ..(بعداز انجام یه تئاتر نمایشی) ببین مامان دستم نمی رسه

......

......

..

..

و بعد از کلی فک زدن من بالاخره تخمه ها کمابیش جمع شد ..

یعنی مذاکرات هسته ای زودتر به نتیجه می رسید

این تازه دو سال و نیمه اشه .. من موندم با 5-6 سالش چیکار کنم !!!!