کدبانوی جمعه
از صبح پاشدم یه نون خونگی پختم که البته چون بیشتر ازونی که فکرشو می کردم طول کشید دیگه به صبحانه نرسید . اولین بار بود که نون می پختم و با اینکه سخت بود یه کمی اما واقعا لذت بخش بود .. توی یک پست جدا عکس نون ها و دستورشو براتون می ذارم
پسرک از امروز صبح و دقیق تر بگم از نیمه شب دیشب هوس کرد که توی لگن بچه ای که شونصد سال پیش براش خردیده بودیم ج ی ش بفرمایند و امروز هم کار من این بود که این کتابای می می نی رو بیارم کنار لگن ایشون بشینم و هی کتاب بخونم هی کتاب بخونم .. البته در همین راستا یکی دوبار هم فرش آب کشیدیم و اخر سر هم به درخواست خودش بازم پمپرز پوشیدیم ولی همین خودش مرحله خوبی بود و حتما ادامه می دم !!
واسه ناهار یه خورش خوشمزه با گوشت چرخ شده و سویا پختم و توش هم فراوون ذرت و نخود فرنگی و سیب زمینی های ریز ریز ریختم و حسابی ترشی زدم و خیلی لذیذ شد جاتون خالی
ازون جایی که این بچه ی ما غیر از سیب لب به هیچ میوه ای نمی زنه دست به تولید انبوه کیوی و موز خشک زدم و نشستم یک تنه یه عالمه موز و کیوی رو حلقه حلقه کردم و در چندددیییییییییییییییین مرحله روی بخاری پهن کردم و هی 7659755 بار اینور و اونور کردم و کلی چیپس موز و کیوی درست کردم که چون پارسا اینا رو دوست داره و بعنوان خوراکی می خوره و شاید هم جای میوه رو کمی براش بگیره .. تا زمانی که بساط بخاری روبراهه سعی می کنم هی ازینا درست کنم که ذخیره سال بعد هم باشه
یه کاسه برنج خیس شده توی یخچال بود که مدت ها بود مونده بود و به سرم زد که یه دسر خوشمزه البته مازندرانی باهاش درست کنم که مازنی ها بهش می گن یخ در بهشت و همون شیر برنج غلیظ شده است که بهش کره و هل اضافه می کنن و توی سینی می ریزن و بعد از سفت شدن برش می زنن و می ذارن توی یخچال و خیلی حس خوبی به ادم می ده خوردنش.. اونم عکس و دستورشو می ذارم
این وسطا اضافه کنید جوات دادن به خورده فرمایشات و دستورات پسرک
حالا هنوز نمی دونم واسه شام چیکار کنم فعلا تا همین جاشو یه دست و هورای بلند به افتخار من !!!
پ.ن. اینم بگم که الان همه جای تنم درد می کنه و دارم از خستگی می میرم اما کلا من اینطوریم یه روزایی حس کار کردن دارم و می دونم که باید ازون روزا حسابی استفاده کنم چون یه روزایی هم هست که اصلا دلم نمی خواد هیچ کاری بکنم !!!!!!!!!!!!!!!