دیشب یکی از دوستای خیلی خوبمون تقریبا تنها دوستی که اینجا داریم اومدن خونمون یه دو ساعتی باهم بودیم و خوش گذشت و منم یکی رو پیدا کردم یه کمی حرف بزنم ! پارسا هم از دیدن بچه ها کلی ذوق کرد و البته ترجیح می داد که همبازی هاش پسر باشن بجای یه دختر 4 ساله و یک 11 ساله .. کلی قبل از اومدنشون همه ماشیناشو از توی کمدش اورده بود چیده بود روی میز مهمون که اومدن بهشون نشون بده

و اما نتیجه ی مهمونی و بازی کردن پسرک با دوتا دختر بچه :

وقتی که باباش اومد براش گفت که :بابا زهرا و زینب اومده بودن اینجا .. زهرا گفت که وقتی که بزرگ شد خانوم می شه مامان می شه منم بزرگ می شم بابا می شم می شم آقای زهرا باهم می ریم بیرون !!

یعنی این همه تربیت دو ساله من بر باد رفتتتتتتتتتتتتت!