روانشناس بالینی
فروشنده گفت که اندازه ی پای پارسا یکی دو مدل بیشتر نداره و رفتیم تو تا همونا رو ببینیم
پارسا که دست باباشو گرفته بود مودبانه سلام کرد ..آقای فروشنده که کفش رو آورده بود در یک اقدام یهویی پارسا رو بغل کرد و گذاشت روی مبل اونطرف مغازه و شروع کرد به دراوردن کفشش .. که خوب معلومه پارسا زد زیر گریه و به نظر من هم کار اون آقا در مواجهه با بچه به این کوچیکی زیاد جالب نبود .. درست تر این بود که کفش رو به یکی از ما بده تا خودمون بپوشیم پاش .. کاری که هر جای دیگه که برای کفش خریدن می ریم می کنن
حالا مگه گریه اش بند می اومد ؟! .. کفش رو از دست آقاهه گرفتم و با اینکه پارسا هنوز گریه می کرد آروم در حالیکه با هاش حرف می زدم براش پوشیدم ..
اندازش بود اما رنگش یه قهوه ای مات بود که اصلا شاد نبود برای کفش بچگونه
معمولا برای خرید کفش و لباس پارسا اگر همراهمون ببریمش از خودش هم نظر خواهی می کنیم که مثلا کدوم رنگ رو دوست داره یا دوست داره عکس روی لباسش کدوم باشه !!چون به نظر ما از همین سن باید به نظراتش اهمیت بدیم و شخصیتش رو جدی بگیریم .. و خیلی زیاد هم تاثیر این رفتارمون رو در زیاد شدن اعتماد به نفس و خودباوریش دیدیم
بخاطر همین با اینکه من ازون کفش خوشم نیومده بود از پارسا پرسیدم که آیا اون کفشو دوست داره یا نه ؟ و اون هم که همچنان از رفتار فروشنده ناراحت بود گفت که نمی خوادش
آقای فروشنده که موقع گریه کردن پارسا هم یک سره غر می زد و هی هم بهش می گفت دیگه اینکارات خیلی کار بدیه .. کار بد ؟ کار بد؟ یهو گفت :عجب کار عجیب و بدی می کنید که از بچه نظر خواهی می کنید معلومه هرچی از بچه بپرسین می گه نه .
گفتم نه اینطور نیست ما دوست داریم که خودش حداقل رنگ کفش و لباسش رو دوست داشته باشه و در انتخابش سهیم باشه ..
گفت نه نه اصلا کارتون درست نیست .. اشتباه محض می کنید .. بچه تا یه سنی هیچی از انتخاب نمی فهمه هر چی شما براش می خرین باید بپوشه.. گفتم بچه من فرق می کنه دوست داره خودش هم نظر بده و ما هم از همین الان به نظرش احترام می ذاریم .. تا جایی که بشه باهاش صحبت می کنیم چون بچه منطقی هست و اگرم با حرفای ما راضی نشد زورش نمی کنیم
گفت خیلی کارتون غلطه . شما بهش اینطوری عادت دادین .. گفتم ما با مطالعه این طور رفتار می کنیم و نتیجه خوبی هم گرفتیم .. گفت نخیر اشتباه می کنید ..من خودم روانشناسی بالینی خوندم دانشگاه شریف ..
اینجا اقای همسر هم به حرف اومد که مگه دانشگاه شریف هم روانشناسی داره ؟ گفت بله که داره فلانی و فلانی و فلانی هم استادمون بودن ..
کفش رو مودبانه گذاشتیم روی میز و خداحافظی کردیم و اومدیم بیرون ..
قضاوت با شما