پسرک دیروز عصر نخوابید و در هیجان این بود که  باباش داشت یه لامپ جدید به دیوار اتاقش نصب می کرد و البته بخاطر ترس و بهتره بگم وحشتش از صدای مته برقی محکم خودش رو توی بغل من قایم کرده بود و دستاشو هم محکم گذاشته بود روی چشماش و فشار می داد .. گاهی که صدای مته قطع می شد برشون می داشت و می گفت خوب دیگه مامان فکر کنم تموم شد .. منم با داد زدن از بابا که تو اتاق پارسا مشغول برق کاری بود می پرسیدم که تموم شد ؟اونم می گفت نه یه کمی مونده هنوز.. و البته بالاخره تموم شد ..و پسرک اینقدر چپ و راست رفت و از باباش تشکر کرد که باباش اب شد رفت تو زمین ..

خلاصه این عصر نخوابیدن همان و یه دفعه ساعت 8 و نیم غیبش زدن و بعد روی مبل بیهوش خواب پیداش کردن همان !! دیگه بغلش کردیم و گذاشتیم توی تختش و من کلی استرس داشتم که وای الان ساعت 12 بیدار می شه و دیگه معلوم نیست کی بخوابه این بود که منم بعد از خوردن شام و گذاشتن غذاها تو یخچال دیگه بیخیال مرتب کردن اشپزخونه شدم و پریدم دندونامو مسواک زدم و شیرجه زدم تو تخت که حداقل چند ساعتی خوابیده باشم و بتونم باهاش بیدار بمونم .. اما به ما لطف کرد و دیگه بیدار نشد و من که ساعت 10 شب عین بچه مدرسه ای ها خوابیدم الان که ساعت 5 صبحه خودم خوشحال و قبراق بیدار شدم .. واقعا چقدر خوبه اگر ادم منظم و مطابق ساعت بیولوژیک و نظم طبیعت بخوابه و بیدار بشه .. دو روز پیش که ساعت 11 شب به خاطر طوفان برقامون رفت با هم نشسته بودیم و می گفتیم که اون قدیم که که برق نبوده یه خوبیهایی هم داشته ها .. نه کامپیوتری بوده و نه تلویزیونی که ادم رو تا ساعت 3 شب بیدار نگه  داره با تاریک شدن هوا دیگه زندگی هم کم کم تعطیل می شد و عوضش صبح زود با طلوع افتاب هم ادم ها بیدار بودن نه مثل ما که اگرم بخوایم زود بیدار شیم و بریم سر کار به بدبختی و با سنگینی بیدار می شیم وگرنه که تا بتونیم می خوابیم و از نعمت صبح محرومیم .. و البته صبح اونها واقعا صبح بوده با نور خورشید و هوای تازه نه مثل ما که توی اپارتمان هستم با شیشه های رفلکس و خونه های تنگ و تاریکی که زیاد صبح و شبش فرق نمیکنه 

این ترم هم به دلائلی موسسه نمی رم .. از اولش هم دو دل بودم و با یک سری رفتار های ناراحت کننده ای که دیدم مطمئن شدم که نرم و وقتی بالاخره تصمیم گرفتم که نرم یه دفعه احساس راحتی و ارامش خوبی بهم دست داد .. اصولا کاری که بیشتر از لذتش برام استرس و نگرانی داشته باشه دوست ندارم و این کار هم به حد اقل در این زمان به همچین مرحله ای رسیده بود .. شاید اگر بعدا بازم شرایطم عوض بشه و البته شرایط اونها هم بازم قبول کنم که برم اما فعلا ترجیح میدم از بودن کنار پسر و همسرم لذت ببرم .. از همه لحظه های شیرینو هیجان انگیز بزرگ شدن پسرم


توی این فکرم که حالا که این بچه فارسی رو به این خوبی حرف می زنه کم کم بهش انگلیسی حرف زدن رویاد بدم اما راستش نحوه اموزش به بچه های تو ی این سن رو بلد نیستم و تنها راهش اینه که مثلا منو باباش باهم حرف بزنیم و ازونجا که اینها توی این سن و سال استاد تقلید هستن اینجوری زود یاد می گیرن .. مثلا حدود یک هفته پیش قرار بود بریم بیرون و من به باباش که داشت لباس های رسمی کارش رو می پوشید گفتم باباجان این لباس های فرمالت رو نپوش برای گردش و تفریح خراب می شن یک لباس کژوال یا اسپرت تر بپوش خوب!!! ( بابا زبان .. بابا انگلیسی .. بابا فارسی نا بلد .. خارجی .. دیگه چی می خواین بگین بگین عیبی نداره خواهر .. )

حالا دیروز که داریم می ریم بیرون پارسا اومده تند تند با باباش می گه بابا تو لباس فرمال نپوشی ها کژوال بپوش منو مامان ولی فرمال می پوشیم .. و همین طور شاخ بود که روی سر ما می رویید !!!!

کلا این تقلیدهاش از ریز ترین مکالماتی که بین ادم ها می شنوه اونم بعد از مدت زیادی که اصلا فکر نمی کنی یادش مونده باشه برام خیلی حیرت انگیزه ..

نشسته بود توی بغلم باهم توی کامپیوتر عکس ماهی می دیدیم .. اخه داریم روی دیوار اتاقش یک اقیانوس درست می کنیم باهم با کلی ماهی که کامل شد عکسشو می ذارم توی وبلاگش . .. عکس ماهی ها رو از توی گوگل براش پیدا کردم و نشونش می دادم که خودش انتخاب کنه کدومو دوست داره .. یکی رو نشون میده میگه مامان این خیلی خوشگله برام می ذاری تو فس بوک ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 .. بچه ما همسن تو که هیچی 15 ساله بودیم که به کامپیوتر دست زدیم و نمیدونستیم کجاشو باید چیکار کنیم که روشن بشه ..

  داشتم به باباش می گفتم بابا هرچی ماهی قشنگ پیدا کردی یه فولدر براش درست کن بریز توش .. حالا این بچه دونه دونه به من می گه مامان اینم خوبه برام بریز تو فولدر !!

واقعا گاهی فکر می کنم سرعت تکنولوژی اون بود مامان و باباهای ما از ما عقب موندن .. حالا ما چه خاکی به سرمون بریزیم که ازین نسل عقب نمونیم .. نسل اینترنت و ای پد و نوت بوک و دی وی دی ....