چه کیفی داشت بچگی !

تنها مسئولیتمون این بود که لباس بپوشیم و موقع حرکت بپریم توی ماشین !مثل پسرک که الان تخت خوابیده

اصلا هم نمی فهمیدیم که مامان کی و چطوری واسه سه تا بچه قد و نیم قد برای یک اقامت 20 روزه بار و وسیله و خوراکی توی راه و وسیله سرگرمی و بازی و.. جمع می کرد.. و اینکه چرا اینقدر دم رفتن که می شد مامان عصبانی بود  و معمولا موقع بار زدن هی سر بابا غر می زد .. توی ماشین هم هی دم به دم گرسنه و تشنه می شدیم و یا حوصله مون سر می رفت و مامان واسه همه نق های ما یه چیزی اورده بود

حالا خوووووووووووووووووووووووووووووب می فهمم

سه روزه دارم دور خودم می چرخم اما انگار وضع بدتر می شه که بهتر نمی شه .. فردا عازم تهرانیم هنوز خونمون بازار شامه !

کممممممممممممممممممممممممممممممممممممک !!!!!!!!!!!!!!!!