ما و پسرک یکسالو نیمه
دندون هاش تقریبا کامل شدن جای یکی دوتا اون وسطای فک پائین خالیه .. اینا رو به بدبختی فهمیدم چون هیچ وقت حاضر نیست دهنشو باز کنه تا من ببینم .. برای مسواک زدن هم که داستان داریم هی میاریم جلوش مسواک می زنیم و هزار جور اطوار از خودمون در می کنیم پسرک هم با خوشحالی نگاهمون می کنه و با انگشت ادامون درد میاره اما نوبت خودش که می شه واویلاس . دندونای بالائیش به سرعت در حال پوسیدن هست و این داره دیوونم می کنه ... هیچ راهی برای ادم نمی ذاره
کماکان عاشق جارو برقی و ماشین لباسشوییه .. یعنی بزرگ ترین عشقش توی زندگی اینا هستن بعد من و باباش .. کلا مبصر و مسئولشون هم هست ...خودش تند تند لباسای کثیف و تمیز رو قاطی پاتی از هر جایی گیر بیاره می ریزه توی ماشین یا بقول خودش هَهی .. بعد منو کشون کشون میاره کابینتی که پودر ماشین توشه نشون میده می گه پودر پودر ! یعنی در بیار توش پودر بریز .. بعد هم شوئن (یعنی روشنش کن ) .. قبلش هم با هیجان صداشو در میاره بوووووووووووووووووو دور دور دور !
همچین که ماشین روشن می شه بدو بدو می ره روی دورترین مبل می شینه و بدون اینکه پلک بزنه با دهن باز نگاهش می کنه و با صداهای ماشین هم همنوایی می کنه .. خونه مامان اینا هم که بودیم همین داستان بود براش یه چهار پایه می ذاشتن عین یک ساعتو می نشست روبروی ماشین لباسشویی .. منم باید کنارش می نشستم و توفیق اجباری بود که کل پروسه ی شسته شدن لباسا رو نگاه کنم چون وقتی می ره رو دور تند و ماشین تکون تکون می خوره می ترسه باید به من بچسبه .. هر لباسی هم که میاد می چسبه به شیشه تندی اسم صاحبشو می گه .. دایی مامان بابا پاسا !!!!
کمکم هم می کنه موش موشک .. وقتی کار ماشین تموم شد و به قول پسرک 5 بار گفت هَهی می ریم درشو باز می کنیم سبد میاریم باهم لباسا رو از توش درمیاریم بعد می بریم کنار آویز من می ایستم پسرک یه دونه یه دونه می ده دستم تند تند هم می گه پهن پهن !اخرش هم تند تند برای خودش دست می زنه و می گه آفدییییین پاسا (آفرین)
همچنبن آقا بالا سرو مسئول جارو برقی یا بقول خودش جواَ یی .... خدا نکنه بخوایم بعد صد سال خونه رو جارو بزنیم .. یعنی ترجیح می دم آشغالا رو کنار بزنم راه برم اما جارو نکشم .. یه سری که بکش بکش و گریه و زاری داریم که بده من بده من .. خاموششم قبول نداره حتما باید روشن کنم بدم دستش .. اگر هم یه وقتی حاضر بشه جاروی خودشو بگیره و اینو من بگیرم باید طبق دستور ایشون جارو بزنم .. می ره یه جا وای می سته با دست کوچولوش به زمین اشاره می کنه هی می گه فرش فرش یعنی بیا اینجا رو بکش !بعد یکی یکی زیر مبلا رو نشون می ده می گه زیر زیر ! یا لبه های فرشو برام بلند می کنه هی می گه زیر ..فرش .. جواَ
اعضای بدن رو خوب بلده : کَیَه (کله :اخ ل رو نمی توه وسط کلمه بگه هنوز معمولا بجاش ی می گه ) می (مو :نمی دونم چرا بجای مو می گه می .. گاهی میاد پیشم زبونشو در میاره می گه می می بعد من نگاه می کنم از روی زبونش مو رو برمی دارم ) گیش (گوش :کلا او رو ای می گه و برعکس) چش (م) دهن و بگیر برو تا پا و انگش و غیره
یکی از بازی های مورد علاقش اینه که من بگم دستتو بذار روی گوشت .. حالا روی موهات .. حالا روی دماغت ..حالا روی شکمت بعد همین طوری سرعتمو می برم بالا و تا حالا کمتر شده که جا بمونه
چند وقت پیش اومده بغلم نشسته جلو کامپیوتر دستمو می ذاره روی ماوس می گه اِ..... (کشیده بخونید ) خب! حایا (حالا ) .. یادم افتاد که این ادای خودمو که معمولا که دارم براش سی دی می ذارم می گم اِ خب .. حالا ..
اشکال هندسی رو بخوبی بلده و جالب تر اینکه می تونه همه جا اونا رو پیدا کنه دیَره (دایره ) گاهی هم انگلیسیش گل کنه می گه سیکل(سیرکل) اوسوئه (مثلث .. خدائیش تلفظش سخته ) بع (مربع ) مُنسَتَ(مستطیل) اُوال (بیضی دیگه !!)
هر چیزی هر جایی ببینه سریع شکلشو می گه توی گچ کاری سقف .. مارک یخچال .. روی دکمه ها کنترل ..
شبا دیگه نمی ذارمش روی پام .. مدتی بود که روی پا نمی خوابید بیچاره بودم تهران که بودیم مامانم یادم داد براش قصه بگم .. فکر می کردم براش زوده .. اما دیدم نه بهتر می خوابه حالا شبا می گم پارسا بریم قصه بدو بدو شیرشو برمی داره می پره توی رختخوابش .. بعد بغلش می کنم و البته قصه رو خودش تعیین می کنه .. مثلا می گه فیل .. آدوم خوئه فاه (قصه ی یه ادم که اینقدر راه رفت تا رسید به خونه اش بعد در زد بعد مامانش گفت کجا بودی ............ ) .. دایی هَهی جیریب (قصه دایی که تمام جوراباش توی ماشین لباسشویی بودن دیگه جوراب نداشت) و یه عالمه قصه من دراوردی دیگه !!!!!!!!!!!!
خیلی خوشم میاد که عاشق نقاشیه .. هی میره میناد(مداد ) یا خوئه( خودکار .. این کلمه تلفظش با خونه یکیه و بنا به مورد استفاده باید بفهمم منظورش چیه ) با وَیَق (ورق) میاره باهم نقاشی می کنیم
خدایا ممنونتم