بی عنوان
چه بارونی میاد!!!!!!!!!! چند روز بود هوا گرم بود حسابی حال کردیم .. خدا رو شکر به قدر تک تک قطره های بارون .. اما دیگه دلم هوای بهاری می خواد .. خسته شدم از پنجره های بسته .. از کت کلاه و دو تا سه تا شلوار پوشیدن و غر زدن های پسرک .. دلم می خواد با یه بلوزو شلوار دستشو بگیرم بریم توی پارکینگ بدوئیم باهم .. خدایا بازم شکر
دیروز بعد از مدت ها بشدت حسودیم شد ! داشتم ی و ت ی و ب گردی می کردم یه کلیپ بود از لیلا حاتمی که مسلط به سه تا زبون غیر از فارسی حرف می زنه .. کمتر به چیزی اینهمه غبطه می خورم .. کلی غصه خوردم که چرا آلمانی رو اون وسطاش ولش کردم و حالا بیش از نصفش یادم رفته ... غبطه خوردم به کسایی که تهران هستن یا یه جایی که دسترسی به کلاس زبان دارن .. اینجا غیر از انگلیسی هیچ کلاسی نیست چون البته متقاضی هم نداره .. هییییییییییی هییییییییییی !!
امروز تولد آقای همسره .. من که نتونستم براش چیزی کادو بگیرم .. فقط یه تبریک خشک و خالی !!عوضش دیروز رفتیم ایران کتان واسه خودم دو سه تا تیکه لباس گرفتم .. یه تاپ و شلوارک و یه تونیک از توی حراجی هاش . فکر می کنین چقدر شد ؟35 تومن !!!!!!!!!!! حالا قرار شده برای تولد من بریم برای آقای همسر یه چیزی بگیریم !!
این چند روزه که توی شهر فضای انتخاباتی بود دلم خیلی گرفته بود .. روزای قبل از انتخابات 88 میامد جلوی چشمم .. چقدر مردم زود یادشون می ره .. انگار داغ دلم تازه شد ..
یکی تو بزرگترین هتل شهر شام می داد .. یکی کارت شارژ پخش می کرد .. این بنر جدیدا که می زنن باحاله اندازه هیکل غوله .. هر کی هم عکسش بزرگتر باشه برنده تره ..
------------------------------------------------------------------------------------------------
پسرکم این روزها همه شادی و زندگی خونه ی ماست .. صداش که می پیچه توی خونه موج زندگیه انگار .. خیلی خوب و واضح خیلی از کلمه ها رو می گه .. اسم بیشتر حیوونا و میوه ها و اشیایی که توی کتاباش هستن رو بلده بگه گاهی کلمه هایی می گه که یادم نمیاد هیچ وقت باهاش تمرین کرده باشم خودش شنیده توی حرفامون قبلا .. دیروز کتابشو بهم نشون می داد و می گفت خیس خیس .. رفتم جلو ببینم چی می گه دیدم با شیشه اش روی کتابش آب ریخته !هر وقت که به جایی می خوره یا زمین می خوره دستش یا پاهای کوچولوشو می گیره می گه درد درد ! از جاشم تکون نمی خوره تا بریم یا من یا باباش براش ناز کنیم بوس کنیم بگیم حالا خوب شد دیگه بعد پا میشه می ره
کاری که بیشتر از همه دوست داره اینه که بشینیم باهم نقاشی کنیم .. از یه جایی یه خودکار پیدا می کنه با تقویم سال 90 که دیگه از دیوار کندیم و جاش مال 91 و گذاشتیم منو گیر میاره یا صدام می کنه ..چهار زانو می شینه خوکار رو می ده دستم و می گه اِه اِه یعنی بکش
بعد شکل چیزای آشنا رو می کشم و اون تندی اسمشونو می گه : ماه سیتاره خوشی (خورشید) فیییییییل زیافه (زرافه) آدو (آدم) فاه (راه) سیب انار پرتخال نی نی مامان بابا آناناس خیا (ر) توتو (طووطی) وووووو............
یا یه داستانو باهم می کشیم و تعریف می کنیم . یه آدم می کشم با یه خونه .. براش هم یه قصه ای می سازم مثلا آدم بدو بدو رفت خونه در زد مامانش گفت کیه کیه در می زنه و و.......... اینکارم خیلی دوست داره یه وقتایی که من کار دارم و خودش می دونه که اگر بیاد سراغم فایده ای نداره خودش تقویمو می یاره می شینه نقاشی های قبلی رو مرور می کنه . یکی یکی ورق می زنه اسم هر کدوم از چیزایی که کشیدیم رو می گه داستان ها رو هم به زبون خودش تعریف می کنه و من همین طور که مشغول کارم هستم کیف می کنم !
نمی تونه جمله بگه اما مثلا می گه آدو .. بدو بدو بدو دَر دَر .. مامان .. کی؟ کی؟ جووَه نَه نَه نَه (یهنی نباید به جارو دست بزنی )}
گاهی هم دستشو می گیرم باهم شکلا رو می کشیم دایره .. بیضی .. مربع .. اینکارو مخصوصا توی ماشین که شیشه بخار می گیره خیلی دوست داره به زور انگشتمو می گیره باهم روی شیشه نقاشی می کنیم بعد باهم هی ها می کنیم تا شیشه دوباره بخار بگیره !!
17 ماهه شده پسرم !