صندلی چرخدار !
اگر می دونستیم که این صندلی چرخدار قراره اینهمه درد سر درست کنه هیچ وقت نمی رفتیم با خوشحالی نمی خریدیمش ! این آقاهه تا میارمش توی هال اول دنبال صندلی می گرده پیداش که می کنه چشماش برق می زنه د بدو بالای صندلی .. ازون بالا هم جدیدا داره خودشو می رسونه بالای میز کامپیوتر .. دیگه همه کار و زندگی رو باید ول کنیم بیام بشینم مواظبش باشم که نیفته چون ارتفاع صندلی هم زیاده راه هم که میره روی فرش هیچ جور امنیت نداره .. پائین بیا هم نیست به هیچ قیمتی .. اصلا هم اجازه نمی ده که دوتایی بشینیم یا حتی من دستم یا گوشه ی لباسم رو به صندلی تماس بدم .. دستشو عین بیلچه می ذاره زیر آدم زور می زنه که بلندت کنه تند تند هم با عصبانیت می گه دَر دَر .. یعنی پاشو (به زبون پارسایی یعنی در بیا ازینجا برو)
این شده که صندلی مذکور رو گذاشتیم یه گوشه ای جلوش هم یه چیزی گذاشتیم که حرکت نکنه .. چون خودش بلده پایه هاشو می کشه با خودش میاره جلو کامپیوتر بعد می ره روش !
صندلی میز ناهار خوری رو هم که گذاشتیم باز همین داستان بود .. اصلا خود کامپیوتر یه داستان داره باید همش حواسشو پرت کنم که یادش نیفته وگرنه گیر می ده که روشن کن برام نی نی بیار .. حالا هر فیلم نی نی داری هم بیاری باز گریه می کنه می گه نی نی .. اینقدر که به مرز خل و چلی می رسیم من و باباش
فکر کنم دلائلم کافی هست دیگه !
الان مدتیه که دستشویی هم اجازه نداریم بریم .. اگر باباش بره خیلی مخالفتی نداره فقط میره پشت در تند تند محکم محکم در می زنه بابا بابا صدا می زنه یهنی آدم هل می شه نمی تونه دو دقیقه راحت باشه اونجا هم ..
ازش می پرسم پارسا اونجا چرا رفتی بیا اینجا چشماشو گرد و بامزه می کنه خیلی با هیجان می گه " بابا دششی " (=دشویی)
اما اگر من قصد کنم برم جیغ و گریه و اشک ریزون که نرو ... میاد پشت در در می زنه کلی باهاش ازون تو حرف می زنم کلمه ها رو می گم که تکرار کنه توی همون گریه اش بچه ام تکرار هم می کنه تا من بیام بیرون و راضی بشه
فعلا تا پست بعدی
اینم عکس :
