این روزا خیلی خسته ام .. فقط شیرین کاری های پسرکه که باعث می شه گاهی خسته گی هامو یادم بره .. درد پشت و کمرم هر روز بیشتر می شه .. این دکتری که اینجا رفتم پیشش می گه شاید برای تسکین دردهات جراحی راه خوبی باشه اما هم خیلی پر هزینه اس هم بعدش دو سه ماه استراحت مطلق و مراقبت می خواد و هم اینکه خیلی هم صد در صد نیست که وضع بهتر از الان بشه

تصمیم گرفتم یه کمی عضلاتم رو قوی تر کنم ورزش کنم اما نمی شه .. اینقدر از صبح دنبال پارسا اینور و اونور می دوئم و اون لابلا هم کارای تلنبار شده ی خونه رو رسیدگی می کنم که وقتی می خوابه فقط دلم می خواد یه جایی بیفتم ..

دوران دبیرستان هم روحیه شادی داشتم هم عضلات ورزیده تری .. دلم واسه اون روزا تنگ شده .. روزایی که اصلا خسته نمی شدم .. 


خدایا شکرت ..