فقط سرما خوردگی من کم بود که اونم به واسطه ی بوس ها و لیس های پسرک حاصل شد شکر خدا .. حالا دیگه یه خانواده ی کاملا سرماخورده هستیم هر سه تا آبریزش بینی و سرفه و عطسه و گلو درد ... چه شود !

دیروز اینقدر حالم بد بود که حد نداشت سر کلاس هی عرق می کردم اصلا حوصله نداشتم کسی سوال بپرسه یا یه چیزی رو  دوباره توضیح بدم

اومدم خونه تازه بدتر شدم .. آقای همسر برام چایی داغ درست کرد با نون خشک خوردم با یه قرص کلد استاپ .. این قرصه نمی  دونم چی داره منو آقای همسر هر دو گیج و منگ شده بودیم .. یعنی کنار پارسا نشسته بودم همین طوری عین معتادا چرتم می برد .. انگار درجه هوشیاریم کلا اومده بود پائین .. دیگه نمی خورم همون سرما خوردگی عادی بهتره ..آقای همسر هم بدتر از من بود حالش .. خیلی دلم می خواست توی این وضع یکی بود که یه کم با پارسا بازی می کرد یا یکی دوساعت نگهش می داشت من سرمو بذارم روی بالش

پارسا هم نامردی نکرد و همین طوری از سرو کولم بالا می رفت .. یکی دوبار از آقای همسر خواهش کردم بیاد بگیرتش دیگه تاب نگه داشتنش رو  نداشتم همش میگفت تو بشین من لباس و مو و گوش تو رو بگیرم بلند شم وایسم بعد دنگ دنگ بزنم به شونه هات

آخه بچه ام یکی دو هفته اس می تونه به اینور اونور آویزون بشه و بایسته .. و چه اینور اونوری بهتر از سرو کله ی یک عدد مامان بیچاره که همیشه دم دسته .. یعنی اینقدر منو کشیده و با همه وزن ده کیلوئیش موهامو لباسمو گرفته و ایستاده که دیگه کش اومدم .. لبه تختش رو هم میگیره می ایسته .. یا هرجای دیگه که بتونه

تازه بلد شده از حالت خوابیده بشینه .. یکی دو هفته اس یا دقیقا ده روزه که اینکارو بلد شده .. اوائل خیلی به سختی اینکار و می کرد اما الان دیگه اوستا شده فرز بلند می شه بدون اینکه دمر بشه یه دستشو می ذاره رو زمین پا می شه می شینه .. کلا دیگه در حالت خوابیده نمی مونه مگر خواب باشه .. بچه ها خیلی باحالن وقتی یه پیشرفت جدید می کنن و یه مرحله می رن بالا تر کمتر حاضرن به مراحل قبلی برگردن .. توی خواب هم که شیر می خواد اول با چشم بسته یهو می شینه زود باید پاشم بگیرم بخوابونمش که نیافته

یه علاقه ی با مزه ای هم به اذان و قران که از تلویزیون پخش می شه داره  .. زود دستشو می ذاره کنار گوشش و به من هم می فهمونه که همین کارو بکنم

عاشقه توپه .. هر چی می خوام براش کتاب بخونم کتابو از دستم می گیره می گرده توش هر شکل گردی رو روش انگشت اشاره شو می ذاره صدبار می گه  اووپ اووپ .. از توی دماغش هم می گه مثلا روی لپ نی نی توی کتاب گردالی قرمز داره این هی نشون می ده می گه اووپ

پریروز دیدم هی شلوارشو به من نشون میده یه چیزی می گه فکر کردم می گه درش بیار آخه از وقتی هوا سرد شده و دیگه بجای شلوارک و تی شرت شلوار و بلوز استین بلند تنش می کنم با استین و لنگه شلوارش همش درگیره میگه اینارو در بیار ... دیدم نه روی شلوارش عکس اووپ داره خیلی ریز بچم گشته پیدا کرده داره به من نشون می ده با اون دست کوچولوش

جدیدا بوس کردن یاد گرفته اما خودش کسی رو بوس نمی کنه .. مثلا دوتا عروسک زشت داره که روزی 300بار می ده به من و ادای بوس در میاره یعنی اینو بوسش کن ...اما خودش بوس نمی کنه گاز گازشون می زنه  !! یا صبح که بیدار می شه دست و پاهاشو دونه دونه میاره بالا می گه بوسش کن یکی دوبار خودم بوس کردم دیگه خان والا عادت کرده اما ادای بوسو خیلی بامزه درمیاره .. آقای همسر میگه از تو ساده تر و حرف گوش کن تر پیدا نکرده

آره خواهر جان .. اومدیم از سرماخوردگی بگیم رفتیم سراغ کارهای موشموشک

الان که ساعت 4 صبح می باشد من با یک قلمبه ی سوزش ناک در گلو و درحالیکه دستمال کاغذی فرو کردم توی سوراخ دماغام دارم بستنی قهوه می خورم وبلاگ می نویسم و هر از گاهی هم می رم پسرک رو که هی بیدار می شه می خوابونم باز میام و خدا رو شکر که همه چی خوبه