باغ پر!!
خلاصه امروز چند نفر با وانت و اره برقی اومدن و افتادن به جون درختای باغ روبرو .. حالا شده یه زمین خالی که فکر کنم چند روز دیگه سرو کله ی لدر و کامیون و انواع تجهیزات خونه سازی هم پیدا بشه و ازونجایی که درست زیر پنجره ی ماست کلا باید بیخیال ارامش بشیم تا یه آپارتمان زشت و بلند بره تا اون بالا بالا ها !!!!!!!!!!
دلم گرفته ... وقتی جلوی چشمم یه درخت رو بندازن زمین دلم می شکنه .. بدم نمیاد بشینم های های گریه کنم ..
بچه که بودیم کنار خونه ی مادر بزرگم اینا یه باغ دو سه هکتاری بود شایدم بزرگتر .. سرگرمی ما این بود که قلاب بگیریم واسه همدیگه از دیوار نه چندان بلندش گردن بکشیم و توی باغو ببینیم .. از روی پشت بوم یکپارچه سبز بود .. هر میوه ای که فکرشو بکنی داشت .. حیوونم بود توش گاو و گوسفند و مرغ و اینا
مال یه ادم مایه داری بود ازینایی که بعد انقلاب ول کردن و رفتن امریکا .. باغ به اون بزرگی مونده بود با سرایداری که دیگه همه کاره ی باغ بود .. عجیب بود که مسئولین مرده خور تا اون زمان کاری به کار باغ نداشتن .. ما بهش می گفتیم باغ سید ..سید همون پیر مرد بداخلاق سرایدار بود ..
تا اینکه یه روز با اره برقی سر رسیدن و افتادن به جون درختا .. ظرف دو سه روز از اون باغی که از بس درخت داشت زمینش معلوم نبود یه زمین خالی موند .. وقتی درختا رو می بریدن اون آقا سیده کنار دیوار نشسته بود و مات و مبهوت نگاه می کرد .. دائیم می گفت بیشتر این درختا رو خودش کاشته عین بچه هاش بودن .. یکی دو هفته بعدم سکته کرد و مرد
بعدم جاش دادگستری درست کردن .. !!
جالب قضیه اینجاس که یه بار یکی از همسایه هامون می خواست خونه ی قدیمیشو بکوبونه و آپارتمان بسازه تو حیاطشون یه درخت خرمالو داشتن که برای ساخت و ساز باید زده می شد یکی دو میلیون تومن چندسال پیش شهرداری ازشون بخاطر درختی که توی حیاط خودشون بود خسارت گرفته بود !!