از صبح که پا می شم توی مخم هی وبلاگ می نویسم .. اینقدم باحال می نویسم که نگو .. اما خوب وقت روشن کردن کامپیوتر را هم ندارم .. یا به دست گرفتن مدادی یا دفتری از دست این موش موشک .. این می شه که همه تراوشات ارزشمند مخم به هدر می ره

اگرم بیام سر کامپیوتر باید مشترکا بیایم .. یعنی اگر بفهمه که کامپیوتر روشن شده دست و پا داد و فریاد که من برم سرش .. باید آقا رو بغل کنیم بنشونیم روی پاهامون که دستشون به موس و کیبورد هم برسه .. بعد عین این مهندسای خبره شروع می کنه با یه دست موس با یه دست کیبورد .. اگر من اون وسطا یه دستی به موس ببرم برمیگرده چنان نگاه عصبانی ای می کنه که دیگه جرات نکنم دست به چیزی بزنم ... هی نمی دونم کدوم دکمه هارو می زنه که کلی صفحه های عجیب غریب باز می شه .. یه بار با باباش نشستیم ببینیم چی رو می زنه مام یاد بگیریم .. اما خوب سرعت بالا بود نفهمیدیم .. یهو می بینی فونت صفحه بلکل عوض شد .. یا می ره توی ستینگ ویندوز یه جاهای خفنی که ما ندیده بودیم .. گاهی هم یه چیزایی توی این ستینگ تغییر می کنه که ما چندین روز توی کفش هستیم که چرا کامپیوتر اینجوری شد .. نمی دونم با کدوم دکمه لاگ اوت می شه از اکانت باباش می ره توی اکانت من .. باید یکی برای خودش درست کنیم بزودی

اسباب بازی هاشم که منو بابایی باید بشینیم باهاشون بازی کنیم که افسرده نشن چون پسرک اصلا نگاهشون نمی کنه .. یه مدتی به پیشنهاد مامانم وسایل بی خطر آشپزخونه رو در اختیارشون گذاشتیم از قبیل قاشق چوبی درهای پلاستیکی .. بشقاب های ملامین و ... که اونام خیلی زود تکراری شدن و از چشمش افتادن ...

و امااسباب بازی های مورد علاقه ایشون .. تلفن .. انواع کنترل هاو ریموت های موجود در منزل .. کتاب و کاغذ و روزنامه برای جر دادن .. و سی دی ها

اگر حالا گفتین لالایی مورد علاقه جناب قربان ما چیه؟ گنجشک لالا سنجاب لالا؟ نه خواهر اینا که مال بچه هاست برو بالا تر.. لالا لالا گل نازم ؟ خستتون نکنم این موش موشک ما فقط با آهنگای محمد اصفهانی رضایت به خوابیدن می ده.. جدیدن هم که این آلبوم جدید بی واژه ش درومده فقط همینو دوست داره .. من که همون دو بیت اولشو بلدم هی همونو می خونم .. اما اگر یهو زبونم اشتباهی بگه مثلا غورباقه لالا وسط خوابشم که باشه بیدار می شه یه دادی می کشه و یه اخمی می کنه منم با اظهار شرمندگی همون اصفهانی رو ادامه می دم .. فکر کنم از بس که این توی شکمم  بود باباش براش می خوند دیگه بچه عادت کرده ..

اینم از بچه ی ما .. الان هم بیدار شد و داره غر می زنه .. راستی عصری عازم تهرانیم .. خدا کنه توی ماشین مغزمون سالم بمونه از دست این شیطونک .. اون دفعه که تا تهرانو گریه کرد یه ریز