یه پست خودخواهانه ...
می دونی نی نی .. گاهی دلم می خواد همیشه توی شکمم باشی.. می دونی چرا ؟ چون وقتی اونجایی فقط مال منی ...
همون گاهی دلم می خواد تو فقط مال من باشی.. فقط من باشم و تو .. تو باشی و من .... اینقدر خودخواه می شم که دلم نمی خواد داشتن تو رو با هیچ کس دیگه تقسیم کنم ... دلم نمی خواد کسی نگاهت کنه .. دلم می خواد فقط یه عنوان داشته باشی ... بچه ی من ..
مادر بزرگ و پدر بزرگت الان اینجان .. دلم نمی خواد درباره تو حرف بزنن .. دلم نمی خواد به خاطر تو که توی شکمم هستی همش مواظب من باشن .. ازینکه به خاطر تو با من مهربون شدن حالم بهم می خوره ...
البته همه اینایی که گفتم مال همون وقتای خیلی کمیه که خودخواه می شم ... که دلم نمی دونم از چی می گیره .. اونقدر می گیره که از آدما بدم میاد .. ... و اینم بگم که آقای پدر از همه اینایی که گفتم مستثناست.. چون اون فرق می کنه ...
می دونم که مال من نیستی .. مال هیچ کس نیستی .. می دونم که امانتی .. اما دله دیگه ..
الانم بدجوری عصبانی ام .. چون اون مادر بزرگت سر خود ازین مادر بزرگت دعوت کرده که باهم اینجا بمونن .. من ولی دلم یه چیز دیگه می خواست .. من دلم میخواست یه کمی با مامانم تنها باشم .. با مامانم راحت باشم ... حتی دلم نمی خواست مادر بزرگم بیاد که اونم قراره بیاد .. اینجا همه تصمیم می گیرن غیر از من ... آخه می دونی آدم بزرگا وقتی یه غریبه می بینن کمتر خودشونن .. یه حرفایی می زنن که من حوصله شو ندارم .. حالم بد می شه .. دلم می خواد فرار کنم ازشون ..
نی نی یه وقت با خودت نگی عجب مامان بدجنسی!!!
راستی یه خبر .. خبر نه چندان جالب ... اون نی نی که گفتم تازگی توی فامیل به دنیا اومده یادته .. می دونی اسمش چیه؟
بله !!!! همون اسمی که منو آقای پدرت واسه تو انتخاب کرده بودیم بعد اون همه کلنجار رفتن.. یهنی فکر کن از بین این همه اسم توی دنیا اونا باید همون اسمو بذارن رو نی نی شون ... من که خیلی خورد توی ذوقم .. اصلا چرا اون باید یه ماه زودتر از تو بیاد ؟؟؟آقای پدر می گه مهم نیست اما من می گم باید اسمو عوض کنیم ... تو چی می گی ؟؟