* دیشب پسرک آی لگد زد و معلق بازی دراورد که نگو !! باباش هم دیگه داشت شاخ در میاورد .. بعدشم شروع کرد به سکسکه یه ده دقیقه ای هم بی نفس سکسکه کرد ..

* داشتم فکر می کردم شاید یه روزی دلم واسه همین سکسکه های بامزه تنگ بشه ...واسه لگد زدنا .. و واسه زمانای اندکی که آرومه .. چه زود و تند زمان داره می گذره !!

*هر چی می گذره بیشتر مطمئن می شم که این نی نی عین باباشه .. همین آرومو قرار نداشتنش و اینکه یکسره در حال وول خوردنه . .. توی خانواده ما همه آرومن ! کمتر کسی از استرس شکایت می کنه .. کم حرفیم .. و کلا کسی که بیاد خونه مامان و بابا اینا زود اینو متوجه می شه که یه آرامش کلی همه جا هست .. مخصوصا بابام ..

اما خونه آقای همسر اینا بر عکسه .. واسه همینم من فکر کنم این نی نیه به خونواده باباش رفته که همش در حال ووله !