نعمت هاي بي حساب..
امروز آمدم باز هم خدا رو شكر كنم و اين شكر رو داد بزنم تا همه بشنوند كه خدا چقدر با بنده هاي بدي مثل من هم مهربونه..
ديروز حال و احوال روحيم خيلي خراب بود.. ازون جوراي كه آدم دوست داره اصلا نباشه.. يا حد اقل جاي يكي ديگه باشه..
ترسيدم اين روحيه بد من آقاي همسر رو بيشتر عذاب بده.. نمي خواستم توي اين غربت ٬ من هم توي خودم و مشغول غم و غصه خوردن باشم..
ياد مريم افتادم.. بهش زنگ زدم.. چقدر اين دختر پاك و مهربونه.. چقدر ساده و صميمي.. چقدر نزديك و دوست داشتني.. خيلي به مسائل از بالا و خوب نگاه مي كنه.. خلاصه كلي حال و هوام عوض شد..
نعمت داشتن دوست خوب خيلي بزرگه..دوستاي خوبي مثل...
مريم..سمانه.. مينا.. عاطفه.. نرگس.. زينب مامان جون.. فاطمه.. ميترا.. غزاله.. آزاده.. فاطمه.. الهام.. فرزانه..و.................حتي دوستاي خوب وبلاگيم كه تا حالا نديدمشون...............................
بخاطر همه دوستاي خوبم خدا رو شكر مي كنم و براشون بهترين ها رو توي دعاهام از درگاه لطف خدا مي خوام![]()
راستي امروز من و آقاي همسر كلي رفتيم بيرون.. حقوق گرفتيم و كلي هم خريد كرديم.. بعد از مدت ها يك جا كفشي خريديم تا كفشاي بيچارمون به يك نوايي برسن.. از فروشگاه رفاه هم خريد كرديم و يك بسته كباب ماستي خريديم .. جاتون خالي با اينكه درست كردنش سخت بود اما عالي بود..
اما خوب عوضش آقاي همسر كمتر درس خوند![]()