سلام .. عبادت هاتون قبول ... خوبین ؟ خوشین ؟

از بس که ننوشتم حال نوشتن ندارم.. این مدت اینقدر حرف برای نوشتن داشتم که قلمبه شده و حسش هم نیست ...

یک کمی از نی نی می نویسم ... نی نی الان ۳۱ هفته رو تموم کرده ...تکونا و لگداش کمتر که نشده هیچی هم بیشتر شده هم محکم تر ... راستی تهران که بودیم یک مراسم نی نی بینی هم داشتیم .. همین طوری الکی دلمون (یعنی دلم !!) خواست که نی نی رو سه بعدی ببینیم.. دیدم هیچ جا نگفتن که یه بار اونم سه بعدی ضرر قطعی برای بچه داره .. منم گفتم مام آرزو به دل نمونیم حداقل ببینیم اونجا چیکار می کنه که دل و روده ی منو سوراخ کرده ..

برعکس رادیو لوژیست که اینجا می ریم و یه خانوم خیلی بد اخلاقه و به زور یک کلمه حرف می زنه اونجا یه خانوم دکتر هم مهربون هم خوشگلو هم با حوصله بود که کلی برامون وقت گذاشت و حرف زد و نی نی نشونمون داد .... تازه وقتی هم فهمید آقای همسر یک عدد پزشک می باشند کلی بیشتر تحویلمون گرفت و یه چیزایی رو براش نشون داد و توضیح داد که من دیگه از اصطلاحاتش چیزی سرم نمی شد .. هی هم می گفت آقای دکتر بیا اینجا رو ببین .. این نمی دونم چیه ... اون نمی دونم چیه ... یعنی من نمی دونم اونا باهم می فهمیدن که چی می گن..

خلاصه!!!   از نی نی بگم براتون ... دست و پای تپلی .. دستاشم گذاشته بود جلوی صورتش برشون هم نمی داشت با پاهاش هم هی نمی دونم چی رو شوت می کرد ..به دماغش که رسید خود خانوم دکتره خنده اش گرفت از بس گنده بود ... حالا هی آقای همسر می گه دماغش شکل مال تو بود من می گم شکل دماغ خودته... همین طوری که نگاهش می کردیم یه چندتا خمیازه حسابی هم کشید که زبون کوچیکش رو هم دیدیم!!!!!!!!!!

بعدشم چندتا عکس بهمون داد که یادگاری داشته باشیم ... من که دلم نمی خواست عکس داشته باشم من می گم اگه قرار بود همه ببین که نی نی اون تو چه شکلیه یا چیکار می کنه خدا خودش یه جوری خلق می کرد که معلوم باشه ... اما وقتی خدا چند لایه قایمش کرده تا خلقتش کامل بشه ما چرا فضولی کنیم .. البته این نظر منه .. تازه گفتن اگه بخواین سی دی فیلمش رو هم بهتون می دیم که گفتیم نه بابا فیلم عروسیه مگه که بخوایم داشته باشیم!!!

خدا رو شکر تا اینجا که همه چیش خوب بوده و احوالش از منم بهتره ..

چند روز پیشا که رفتیم جاده نمک آبرود توی فروشگاها برای آقای همسر دنبال تی شرت بگردیم یک عالمه لباس بچه قشنگ داشت طوری که برای اولین بار دلم خواست برای نی نی یه دونشه بخرم اما دیدم لباس زیاد داره ... تازه دوست خیییییییییییلییییییی خوبم که از اون سر دنیا میومد هم واسش دو سه دست لباس آورده که خییییییلی باحالن و با اینکه خوشم نمیاد عکس وسایل نی نی رو بذارم اما وقت کنم عکس اون لباسا رو می ذارم بس که نازن ..

امشب آقای همسر کشیکه .. توی ماه رمضون یه کمی سخته چون باید هم براش افطار بدم هم سحر ! تا همین نیم ساعت پیش هم داشتم توی آشپز خونه بدو بدو می کردم تا موقع رفتنش همه چی حاضر باشه .. افطار براش ساندویچ نون و پنیر و یه کاسه خرمای هسته گرفته گذاشتم و تند تند پیراشکی گوشت و سیب زمینی درست کردم و سیب زمینی سرخ کردم با سس گوج براش بسته بندی کردم  ..

واسه سحرش هم زرشک پلو با مرغ و یه نوشیدنی گذاشتم بعلاوه ی میوه و خوراکی های دیگه ...

راستش کمرم الان در حال شکستنه ..

فعلا