فردا قراره مامانم بیاد خونه ما و دو سه روز بمونه..

امیدوارم بهش بد نگذره و هوا هم همین طوری خنک بمونه ... آخه این دو روز اخیر اینجا خنک بود و بارون میومدو ما جای همه خالی کلی حال کردیم...کاشکی مامان هم که ازون گرمای تهران میاد هوا نامردی نکنه و خنک بمونه ....

دیگه اینکه فردا آخرین جلسه کلاسه... ترم بعد هم نخواهم رفت.. می دونم که دلم تنگ می شه .... اما از تصمیمی که گرفتم مطمئنم..!! تجربه ی خوبی بود و خییییییییییلی چیزا ازین کلاسا یاد گرفتم که حتما اینجا می نویسم ..

-------------------------------------------------------

برای نی نی گلوی:

  روزی نیست که من و آقای همسر سر انتخاب اسم باهم بحث (بحث ها نه دعوا!)  نکنیم.....!این آقای همسر هم که هر دفعه میخوابه و پا می شه نظرات جدید به ذهنش می رسه و اون نظرات دیروزیش کلی متحول می شه و هر روز هم معیار های جدید واسش مهم می شه اینه که من حسابی از دستش گیج شدم ... کاش می شد چند تا اسمو بگیم بعد خود نی نی گلو بگه که کدومشه بیشتر دوست داره و خیال ما راحت می شد ..

 مامانم یه سری وسایل ضروری برای نی نی ما گرفته که من نه دیدم نه می دونم چی هست ... ازون ور هم مادر و پدر آقای همسر هی تند تند دارن براش لباس می خرن و واسه خودشون قربون صدقه لباسا می رن و ذوق می کنن ... مام دیدیم این بچه هر چی داره لباسه گفتیم بعنوان پدر و مادر یه کارمتفاوتی براش کرده باشیم این شد که رشت که رفته بودیم رفتیم یه خرسی خیلی نرم و خنده دار خریدیم که امیدوارم خوشش بیاد !!!! بله این تا حالا اوج هزینه ایه که ما واسه نی نی گولو انجام دادیم...

ازین به بعد هر سفری بریم خدا بخواد واسه نی نی گولو که زحمت می کشه و همرامون میاد یه سوغاتی می گیریم !!!!!!!!