آقای همسر : اندر کشیک من: تازه از کلاس برگشتم و تنهام و حوصله ام سر رفته و دلم هم گرفته و خیلی دلم می خواد که یکی بود باهاش حرف بزنم .. یعنی اون حرف نزنه فقط گوش کنه و هی همش هم منو تائید کنه .. خوب مسلمه که خیلی چیز مضحکی دلم می خواد و ...
بازم این آقای همسر مریض شده و حسابی هم حال منو می گیره با این بیماریش.. طفلک تقصیر خودش که نیست که مریض می شه اما خوب منم اینجا خیلی تنهام و حوصله ام سر می ره اون هم که همش خوابه یا اگر بیدار هم باشه در حال ناله کردنه و ..
کاشکی زودتر خوب بشه .. وقتی آقای همسر مریض می شه به سرعت صوت (نه برق) وزن کم می کنه ... یعنی من چند ماه زحمت می کشم وزنش به ایده آل برسه ظرف دو سه روز تمام زحماتم دوووووووووود می شه می ره توی زمین یهنی حتی هوا هم نمی ره ..
دلم یه چیزی می خواد که نمی دونم چیه!!! شاید یه اتفاقه ... یه تفاوته .. یه چیز غیر منتظره ی خوبه ... یه طعم شیرینه موفقیته .. نمی دونم ...
دلم میخواد برم تمام وبلاگای پیوندم بخونم و نظر بدم .. نمی دونم چرا همش نمی شه ... یا اگر می خونم نظری به ذهنم نمی رسه ...