عید امسال
هر چی می خوام یه پست بنویسم نمی شه .. از اون ور سال می خوام پست همیشگی مرور بر سالی که گذشت رو بنویسم اما کلیه ی اعضا و جوارح بعلاوه ی حوصله و دل و دماغ و احوالات روحی و جسمی دست به دست هم دادن و تا میام بنویسم می گن ول کن بی خیال ما که حال نداریم !!!
عید امسال ما توی خونه خودمونیم .. دلم می خواست پیش مامان و بابا اینا باشیم اما اونام رفتن سفر .. مادر و پدر آقای همسر که دوست داشتن امسال عید خونشون نباشن و نمی دونستن کجا برن مام بهشون گفتیم که بیان پیش ما .. راستش فکر کردیم هم اونا به خواستشون می رسن هم منم که حالم خوب نیست و نمی تونم غذا درست کنم مادر آقای همسر کمکمون می کنه اما خوب اینطوریام نیست !! گاهی رفتار ها آزارم می ده اما خوبی های بی دریغ آقای همسر مهربونم باعث می شه که برام بی اهمیت باشه و ازش بگذرم ... آقای همسر سنگ تموم گذاشته خدا خودش براش جبران کنه این همه کمکی که به من می کنه ...
دیگه اینکه امیدوارم امسال سال خوبی برای همه باشه ...
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 22:15 توسط وفا!
|