الان از کلاس برگشتیم یعنی از کلاس که آقای همسر اومد دنبالم به پیشنهاد من رفتیم شاممونم گرفتیم و اومدیم خونه و الان هم جاتون خالی پیتزا خوردیم با سیب زمینی سرخ کرده که سیب زمینیش خیلی خوشمزه بود!

امروز بازم به نصف برنامه ای که گذاشته بودم رسیدم درس بدم و ازین بابت خیلی ناراحتم.. تا هفته دیگه می خوام ۵ تا یونیتو تموم کنم!!!!!!!!!!!!!! نمی دونم چجوری ؟ من که همیشه از برنامم عقب می افتم .. الان که دیگه بیشتر از نصف کلاس گذشته دیگه حوصله ام از شاگردایی که هیچی یاد نمی گیرن سر می ره .. . معلومه که هیچ زحمتی توی خونه نمی کشن ... فقط میان سر کلاس کل کلاس رو علی رغم درخواست ها و تذکر های مکرر من فارسی حرف می زنن و مثل مترجم همزمان عمل می کنن و برای کل کلاس ترجمه می کنن .. می خوام خودمو دار بزنم سر کلاس !!!!

وای وای وای !

 البته ازین نگذریم که بعضی هاشون هم خیلی خوبن و به من امید می دن که دارم کار مفیدی انجام می دم ..

قرار بود زودتر کلاسو تموم کنم بریم تهران مثلا یه سیستم نو بخریم .. چون الان کامپیوتر ما همین لب تاپه که از بس که باهاش بازی می کنن بعضیا !!! داره داغون می شه ... گفتیم یه چیزی بخریم این لب تاپو بذاریم برای زمانی که می ریم مسافرتی جایی .. اما در طی یکی دو روز گذشته نظرمون عوض شد و قراره فعلا همینو بچسبیم و خوب خوب داشته باشیم.. !چون آقای همسر یه فکرای اونور آبی به سرش زده و داره جدی جدی بهش فکر می کنه..

از احوالات منم اگر جویا باشین بسیار بد می باشد .. و فکر کنم معدم سوراخ سوراخ شده .. گاهی کل روز هیچی نمی تونم بخورم .. امروز بالاخره خودمو کشتم برای ناهار ته چین گوشت با رب انار درست کردم البته به کمک آقای همسر ..آقای همسر هم یه خیار ماست درست کرد که اگر حالم خوب بود دلم می خواست همشو بخورم !!! اما  حیف که نشد حتی یه ذره هم بخورم.. از برنج هم یکی دو قاشق بیشتر نتونستم بخورم .. فقط امیدوارم که این داستانا زودتر تموم شه ..

آقای همسر همش به عدسی سفارش می کنه که اینقدر منو اذیت نکنه اما کیه که گوش بده ؟!!آره خواهر گذشت اونروزا که ما غلام حلقه به گوش مامان باباهامون بودیم ..