سندرم قبل از امتحان!!!!!!!!
بعد سر یک یا دو روز بازیه رو تمومش می کنه یعنی به این نحو که شروع می کنه از مرحله ی ایزی بازی می کنه و هی به اسم خودش رکورد ثبت می کنه و این کارو تا مرحله ی هارد ادامه می ده .. بعد هم باز روز از نو یه بازیه دیگه!!!! اینقدر که چشماش قلمبه و قرمز می شن! منم که مگه جرات دارم چیزی بگم ؟؟!! همین طوری توی دلم واسش آرزو می کنم که زودتر خوب بشه و بشه همون آقای همسر خوب همیشگی! اگر خدای ناکرده درباره درس و امتحان واینا حرفی بزنم اوه اوه. خدا به دور . یه بار نزدیک بود آقای همسر ببره کتاباشو که این همه واسشون پول داده کباب کنه خدا رحم کرد که من زود بی خیال شدم !
البته آقای همسر غیر از بازی کامپیوتری و دستشوئی رفتن و سر سفره ناهار و شام نشستن و خوابیدن یک کار دیگه هم انجام می ده اون چیه اگه گفتین؟؟! فیلم دیدن!!
یعنی حساب کنین اون آقای همسری که من بهش التماس می کردم که بیا باهم فیلم ببینیم یا می گفت نه حوصله ندارم یا اگرم میومد هنوز تیتراژ اول فیلم تموم نشده بود چرتش می گرفت الان دست تمام فیلم بین های حرفه ای رو از پشت دو دور بسته!!!!
برای مثال و روشن تر شدن اذهان عمومی دیشب سه تا از پنج تا سی دی کیف انگیلیسی رو دید.. تازه منم مجبورم ببینم .. امشبم خدا به من رحم کرد که فیلمه به نظرش جالب نیومد و یه دفعه وسطش پاشد رفت خوابید!!! طبق برنامه وقتی که بیدار می شه (یعنی حدود ظهر دقیقا) هنوز یه چشمش کامل باز نشده سر لب تاپ نشسته و صدای بازیه در میاد!! اینم از زندگی قبل از امتحان ما !
امشبم گوش شیطون کر و جفت چشاشم کور آقای همسر به درخواست من اومد یک کمی کمک کنه که از آسمون و زمین چیز بارید.. بالاخره بعد از نود و بوقی آقای همسر امدن به خانوم خانوم همسرشان در شستن دو سه تیکه ظرف کمک کنن در آغاز کار هم که همیشه با غر شروع می شه و من می دونم که اصلا نباید هیچ واکنشی نشون بدم .. وای چرا ظرفا رو اینطوری قاطی پاتی ریختی اینجا؟؟ چرا آشغال قاطیشونه؟ اصلا چقدر زیادن؟؟!! نکنه از تو کابینتا ظرفا رو آوردی من همه رو بشورم؟؟!! چرا در گنجه بازه ؟ چرا دماغت درازه؟ چرا قورباغه غازه ؟!!
من = دیوار!![]()
همین که دو تا لیوان رو به شستن رسوندن .... بله صدای زنگ تلفن و خانواده آقای همسر که باهاش کار دارن! من نمی دونم اینا ازون دورم می فهمن پسرشون داره یه استکان جابجا می کنه که هواشو دارن!!!! ![]()
منم که باید ظرفشوئی رو خالی می کردم که ماکارونی رو آبکش کنم خودم دست به کار شدم و همه رو شستم...
بعد از تلفن ... من: من کمرم استاد شد ماکارونی داره جوش می خوره مایه اش رو هم درست کردم سیب زمینی ها رو هم خورد کردم آبکش هم واست گذاشتم .. می شه بقیه اشو شما انجام بدین؟؟؟ لطفا!!! (اینا رو خواهشی بخونینا)
.....................................................این جای خالی ها همون غر های ثانویه آقای همسر هستن که دیگه نمی نویسم.. در ضمن بگم که ماکارونی که آقای همسر درست کنه حرف نداره من دوبارشو خوردم!
خواهر همین که من نشیمن گاه مبارک رو به مبل تماس دادم و کمرم چندتا صدای قیریچ قوروچ کرد و بالاخره آقای همسر راضی شد و کفگیر به دست سراغ ماکارونی ها رفت چی شد؟؟؟؟؟؟؟
بله بازم خانواده ی محترم بودن که کار تلفنی داشتن... یه ذره دو ذره هم نها!!!! قشنگ به اندازه ای که من ماکارونی ها رو آماده کردم و گذاشتم دم بکشه.. به این می گن خانواده ی دلسوز!!! حالا مامان من کی زنگ می زنه ؟ وسط شام مثلا!!! (شوخی بود)
تلفن هم که تموم شد آقای همسر : من می خواستم کمک کنم ها خدا نخواست! پس بازی می کنم ماکارونی حاضر شد صدام کن!
من:( آیکونی که داره یه دود صورتی رنگ از سوراخ گوش و دماغش میاد بیرون)!!!!!!!!!!!
بعد از شام : آقای همسر : به خاطر کمکای من بود که ماکارونی این همه خوشمزه شدا!!!!![]()
-------------------------------------------------------------------------------------
امیدوارم بعد از امتحان آقای همسر به حالت عادی برگرده و کلا اه از دست این امتحانا که گاهی ادما رو اینطوری می کنه.. توی مملکته گل وبلبله مام که اصولا خیلی وقتا یه امتحانه که سرنوشتو همه چیتو رقم می زنه مثل کنکور و این که تو در کل دوران تحصیلت چی بودی یا چه مهارت عملی در یک رشته داری یا اصلا به دردش می خوری یا نه در حد دوغه و فقط نمره ی همون امتحان چندساعته اس که معیاره!!