اولین روز کاری!
یا بهتره بگم شب کاری!
خوب بد نبود.. اما برای من که همیشه عادت به یواش حرف زدن دارم ۲ ساعت داد زدن خیلی به حنجره فشار آورد! فکر کنم ۱۳-۱۴ نفری باشن توی کلاس.. برای یک کلاس زبان که باید همه رو یکی یکی وادار به حرف زدن بکنی زیاده..
تقریبا ۵۰ درصد پلان هایی که ریخته بودم رو انجام دادم.. شاگردام از بچه دبیرستانی هست تا.. دانشگاهی و خانم ها ی مسن!! سه تا خانومه هستن که سنشون تقریبا زیاده.. اما خوبن .. یکی دونفرم هستن که هر چی من بیشتر خودکشی می کنم مات و مبهوت تر نگام می کنن.. ![]()
بامزه اش اینه که مثلا خودمو خفه می کنم expensive رو با ادا و اطوار و مثال بفهمونم یکی ازون وسط می گه" آها یعنی گرون دیگه!!!"![]()
هرچی من میگم تند تند واسه همدیگه ترجمه می کنن! باید واسه این یه فکری بکنم!
+ نوشته شده در شنبه دهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 23:15 توسط وفا!
|