• اندر احوالات همسایه های ما: آپارتمان ما هر طبقه سه واحد داره.. ما که طبقه اولیم خوشبختانه همسایه ی پاینی ندارم اما همسایه ی اینوری .. اونوری و بالایی داریم همسایه ی اینوری که یه خانوم و آقا هستن با دو عدد بچه که من عاشق نی نی کوچولوشونم .. خیلی ناز و بامزه است .. خیلی از روزا ظهرا که مامانش میره دنبال اون یکی .. این یکی رو می ذاره پیش من .. اینا غیر از اینکه صدای تلویزیونشون خییییییییلییی بلنده اذیتی ندارن و کلی هم به ما محبت می کنن و یه عالمه چیز میز برامون میدن ... گاهی هم خانومه میاد پیش من یا میاد دم در و میگه که اگه تنها هستم و حوصله ام سر رفته برم پیششون و من معمولا استقبال می کنم .. خیلی هم از خدا ممنونم که تو این شهر که ما غریب هستیم این همسایه های اینوری رو با ما آشنا کرد.. بچه ی بزرگترشون یا همون زینب خانوم هم گاهی میاد پیش من و باهم سی دی کارتون رد و بدل می کنیم .. از همسایه ی بالا سرمون هم که یک زوج به ظاهر جنوبی هستن چیزی جز سرو صدای کشیدن اسباب وسایل و جاروبرقی و گاهی هم لرزش سقف از باس موزیک و کانال ماهواره شون که میوفته روی کانال چهار تلویزیون ما چیزی به ما نمی رسه...آها یه بارم زمانی که هنوز ماشین داشتیم از سر کوچه تا خونه سوارشون کردیم .. به نظرم آدمای جالبی بودن..
  • اما امان از همسایه ی اونوری که تقریبا تازه هم اومدن که کاشکی نمی اومدن.. انواع ناهنجاری های اجتماعی رو اینا دارن.. دیوار مشترک بین ما و اینا دیوار اتاق خواب ماست قربون این آپارتمان هام برم که حتی وضوح صدا در عبور از تیغه تغییر نمی کنه... این ها م هفته ای هشت روز دارن باهم دعوا می کنن و انواع الفاظ رکیکه که رد و بدل می شه..خونه رو هم که به منظور کاروان سرا اجاره کردن..از ساعت ۷-۸ صبح تا یک و دو شب دسته جات مهمونه که  میاد و میره.. مهموناشونم هر کدوم یه فشن شو هست واسه خودش..صدای تلویزیون هم که نگو!!! خلاصه یکی از مشاغل من در هنگام خواب اینه که گوشام تیز کنم که چه کانال ماهواره رو دارن می بینن!! تمام راهرو هم بوی سیگار می ده.. یه شبایی هم جمع می شن یکی نی می زنه یکی می خونه.. البته من از نی زدنش خوشم میاد خیلی خوب می زنه .. درباره ی نظافت و اینام هیچی نمی گم... آره این از همسایه های جالب ما..
  • این روزا کل حالم بده.. روح و جسم و خلاصه همه جوره .. سعی می کنم منطقی تر باشم .. گاهی نهج البلاغه می خونم و یه کم آروم می گیرم... در تمام روزهای گذشته بیشترین چیزی که آرومم کرد چیزی بود که اینجا خوندم و امیدوار شدم که هنوز هستن کسانی که انسانیت و عقلانیت رو توامان دارن .. نقاشی جدیدم هم انگار طلسم شده .. تا جایی که آقای همسر می گه من ازین خرسا خسته شدم چرا تمومش نمی کنی؟(آخه چندتا عروسک خرسی هستن که دوستانه کنار هم نشستن!) عکسشو هم فکر نکنم بتونم بذارم اینجا .. آها تا یادم نرفته همین جا از مسئولین امر تشکر می کنم که بالاخره تکلیف منو با این سایت تاینی پیکس روشن کردن و بالکل بستنش.. خدا رو شکر .. دیگه از آپلود عکس هم خبری نیست.. تقریبا تمام ۴۰-۵۰ تا لینکی که توی فیوریتیزم داشتم  هم وقتی می ری توش یک پیغام درشت قرمز آبی میاد که می گه دختر جان برو قرمه سبزی بپز بجای این وبگردی ها!! ما تشخیص دادیم که اینجا به درد تو نمی خوره ... و ازین بابت  خیالم بسی راحت شده .. الحمد لله که دیگه مجبور نیستم پول زبون بسته رو بدم مطبوعات بخرم چون به لطف خدا همشون جمع شدن و این برای جیب آقای همسر خیلی خوبه که من فقط ماهی یه بار ۱۰۰۰ تومن بدم و مجله وزین هنر آشپزی رو بخرم !! خدا رو شکر می کنم که تو کشوری زندگی می کنم که  این همه به فکر ما هستن و تمام سایتایی ممکنه در شبانه روز وقت گرانبهای ما رو بگیره و هدر بده کلا حذف شده تا ما به زندگیمون برسیم و ساعت های با ارزشمونو  سر این اینترنت بی پدر و مادر تلف نکنیم و ناهارمون روی گاز نسوزه..خدا رو شکر می کنم که کاری کردن که ما به طور کلی تلویزیون رو بی خیال بشیم  و رو شو با پارچه بپوشونیم و الکی پول برق حیف میل نکنیم و چشم و گوشمون هم دچار استهلاک نشن ..  خدائیش کجای دنیا این همه ریزبینانه به جزئیات زندگی مردمشون توجه می کنن و به فکرشون هستن هان...؟؟ من خیلی خدا رو شکر می کنم و خیلی هم احساس می کنم که حتما خوشحالم .. اما نمی دونم چرا کل حالم خوب نیست؟!!
  • خیلی ها که من به خوندشون عادت داشتم با وبلاگ نویسی خداحافظی کردن .. از جمله شون هم آنی دالتون (یادداشت های یک دختر ترشیده) .. نبودنشون رو حس می کنم و ازون جا که استاد غصه خوردن و دلتنگی خودمم دلم برای نوشته هاشون تنگ می شه.. امیدوارم بازم زودی برگردن .. شاید مثلا آنی این بار با وبلاگ یادداشت های یک همسر غرغرو یا یک مادر نمونه ! برگرده.. از دیگران هم خواهش می کنم این پدیده ی خداحافظی با وبلاگ رو تمومش کنید یا ما خودمون تمومش می کنیم و به شدت باهاش برخورد می شود... (شرمنده اینا تحت تاثیر جو بود)