من.. تهران.. عروسی.. بارون
- غدیر ۸۸
امروز که عید غدیر بود.. راستی سلام. چه بارونی هم میاد از بعد از ظهر .
- من در تهران
من دو روزه که اومدم به شهر زیبای تهران.. اما ایندفعه تنهایی.. از وقتی از شیراز اومدیم این فکر کنم اولین باریه که آقای همسر و تنها گذاشتم .. دلم هم تنگ شده هم می سوزه که عزیز دلم تو شهر غریب الان تنهای تنهاس..
- عروسی
یکی دو ساعت پیش من از عروسی عاطفه برگشتم خونه یعنی مامان و بابا توی این بارون و سرما منو بردن رسوندن و بازم توی همین بارون وسرما اومدن دنبالم که دست گلشونم درد نکنه.. خدا هردوشونو برام نگه داره.. عروسی خوبی بود فقط مثل اکثر عروسی ها صدای موزیک خیییییلی بلند بود .. همه چیش عالی بود .. من که مثل همیشه عین یه دختر خوب ساکت نشسته بودم سر جام .. اما دوتا از دوستان که چون اینجا رو می دونم که می خونن به نام های م.ط و ن.ب از وجناتشون معلوم بود که قبل اینکه بیان قرص ا ک س یا یه چیزی تو ی این مایه ها ترکونده بودن و یک لحظه هم نتونستن بشینن و همانند فنر وسط سالن بالا و پایین می پریدن و انواع رقص های سرخپوستی .. آنگولایی .. الجزایری .. جیغ خالی.. جیغ با حرکات موزون ..حرکات ورزشی و وووووووووو... رو انجام دادن ..
که واقعا از دوتا فوق لیسانس فیزیک بعیده...
- مانا
آزاده هم دخملشو آورده بود که خیلی بامزه بود و سرهمه رو گرم کرده بود.. یهو میومد به مامانش می گفت مامان مانا (خودش) گم شده بود... بعد دوباره می رفت قاطی بقیه بچه ها ... یک بچه ی کاملا خوردنی بود
- دعای پری سیزدهم
امیدوارم عاطفه ی گلم یه زندگی شاد و با برکت و عالی زیر سایه ی امام علی داشته باشه و حسابی هم خوشبخت باشن و یه عالمه هم بچه ها ی قد و نیم قد داشته باشن که نصفشون پسر باشن نصفشون دختر بعدم بچه هاشون عروس و داماد بشن و یه عالمه نوه داشته باشن که همشون خوشگل و سالم و شیطون باشن بعد برای نوه هاشون آب نبات و مداد رنگی بخرن !!!!!!!!!!!!!!! آمین
- می خواستم یه عکس خوشگل گل بذارم آخر این پست که فکر کنم بازم این سایت تاینی پیک در فاز فیل تر به سر می برد.. من سوالم از مسئولین دلسوز اینه که چرا یه سایتو هی می بندن هی باز می کنن ؟ اگر می شه لطف کنن و کلا ببندن که ما تکلیفمونو بدونیم..
الان بعد یه هفته این سایت دوباره بازه اینم یه دسته گل برای عاطفه!!!

- فردا رو هم خدا خودش به خیر بگذرونه و به داد مردم برسه.. کاش مردم نیان تو خیابونا.. خدا می دونه که چه اضطرابی توی دلمه؟!!! چه حالی می کننن که دارن با زور و ارعاب خواسته هاشونو غالب می کنن.. اما دنیا با همه نامردیش همیشه بر وفق مرادشون نخواهد موند!!! یاد دینی دبیرستان می افتم و قضیه ی امهال و استدراج برای ظالمان.. فکر کنم اونا این چیزا رو توی دینی شون نخونده بودن.. وگرنه می فهمیدن که الان درگیر همون سنت الهی شدن