دل شکسته!
ما دیگه پنج شنبه در حالیکه هر دو مریض شده بودیم از مشهد دل کندیم و اومدیم تهران...لحظه ای که با امام خداحافظی میکردیم سخت و دلگیر بود.. اما شاد بودیم که دو هفته مهمون امام رضا بودیم.. بهمون خوش گذشت... امیدوارم هرکس دلش می خواد زودی قسمتش بشه...
حالا که سرما خوردگی آقای همسر تقریبا خوب شده من یک سرمای اساسی خوردم که فکر کنم دلیلش خستگی زیاد در سفر دیروزمون به قم بود .. خستگی + ضعف +سرما = احوال الان من!!! در ضمن در این سفر کلا دست رد به سینه مان خورد و امید هایی که داشتیم باد هوا شد.. منم دیگه دربارش نمی نویسم که برای چی رفته بودیم به قم... من خیلی ناراحت شدم چون با این اوضاع تقریبا رفتن ما به شمال برای زندگی حتمی می شه و در اینصورت منتظر روز های خوبی نخواهم بود.. به هر حال زندگی برای هر کس یه قصه ای داره که شاید همون راه به نفعش باشه...
حالا که ما اومدیم تهران مادر و پدر آقای همسر رفتن مشهد .. خیلی جالبه آخه وقتی ما بهشون خبر دادیم که قراره بریم مشهد کلی برای من ازین گفتن که خیلی دلشون می خواد برن مشهد اما دیگه تنهایی نمی تونن و باباش نمی تونه رانندگی کنه (و من داشتم از تعجب می مردم که چطور تا پارسال که ما شیراز بودیم سه چهار بار از ساری تا شیراز اومدن و برگشتن چون بقول خودشون دلشون برای پسرشون تنگ شده بود اما حالا نمی تونن تا مشهد برن!!!!!) توی مشهد دعا کردم که هرکی آرزو داره خدا این زیارتو نصیبش کنه و الانم خوشحالم که پدر و مادر آقای همسر اونجا هستن...
اسم این پست اسمه فیلمیه که ما دیشب دیدیم و الان می خوام براتون تعریف کنم... دیشب رفتیم که دلداده ببینیم اما به سانس آخر رسیدیم که خیلی دیر تموم می شد و ما می خواستیم به شام در خانه هم برسیم.. این بود که قدم زنان رفتیم ببنیم سینمای روبرویی چی داره... نه اسم فیلمو شنیده بودیم نه هیچ تبلیغ یا تعریفی ازش مشاهده نموده بیدیم... من گفتم حتما فیلم چرتیه و نریم تو ولی آقای همسر گفت حالا که ساعتش به ما می خوره بریم همینو ببینیم ما که انهمه فیلم بیخود دیدیم اینم روش! بلیت خریدیم و رفتیم تو و من کلی دلم سوزید چون غیر ازما دوتا فقط یک نفر دیگه بود.. کارکنای سینما خیلی بیشتر بودن !! من همش تو این فکر بودم که با این تعداد کم مشتری انهمه آدم چطوری نون می خورن؟! آقای همسر می گه ول کن بابا چرا تو همیشه به این چیزا فکر می کنی؟؟؟به چیزای خوب بیندیش!!! بالاخره تا شروع فیلم تعداد آدما یه 6-7 نفری شد...
موضوع فیلم: یک کلاس جامعه شناسی در دانشگاه .. این طرف قضیه یک پسر(امیرعلی) بچه مثبت یقه آخوندی که تسبیح از دستش نمی افته .. سربه زیر.. مودب.. بچه شهید.. و کلا تیریپ حزب ا... ی... اونطرف قضیه یک دختر قرتی (نفس).. خانواده پولدار.. مخالف هر گونه ارزش دینی و مثلا انقلابی..پر طرفدار.. سر زبون دار.. شیطون و همیشه در حال مسخره کردن اونطرف قضیه مخصوصا امیر علی... به اصرار استادشون قرار می شه این دوتا باهم یک پایان نامه مشترک بدن... احتمالا حدس می زننین که بعدش چی می شه!
بقیشو بعدا می گم...
اما غیر از آخرش که مسخره بود جریان فیلم بد نبود... اگر دوست داشتین برین ببینین!!