ماه رمضان در تهران..
سلام..
پست قبلیم خیلی اعتراضی بود مگه نه؟؟
مامانم رفته ساری.. بابا هم فردا می ره.. ما با داداشم می شویم تنها..
امشبم آقای همسر کلی حال دادن و برای افطاری حلیم و کباب گرفتن که دستشون درد نکنه.. خیلی حال داد.. مخصوصا حلیمش..
دنبال کلاس کامپیوتر خوب می گردم.. جهاد دانشگاهی دانشگاه خودمون کلاساش همیشه خوبه.. هرچی زنگ می زنم ور نمی دارن.. هنوز حس خوندن برای دکترا نیومده..
امیدوارم زودتر بیاد.. داره دیر می شه.. یه وقتایی فکر کردن به سختی درسای فیزیک و اونم در سطح دکترا و اوضاع کاری بعد از گرفتن دکترا سردم می کنه.. اما انگیزه هام همچنان باقیست..
کلاس آلمانی.. ادامه نقاشی وپینگ پنگ هم در برنامه کاریم هست.. ماه رمضون باعث شده زیاد جدی نرم پیش..
و اما کار.. از کارای روتین اصلا خوشم نمیاد.. ببینم چی می شه..
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 22:48 توسط وفا!
|